إِنَّ هذا أَخِي
اين برادر منست ،
لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً
او را نود و نه ميش است ،
وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ
و مرا يك ميش ،
فَقالَ أَكْفِلْنِيها
ميگويد آن گوسفند فرامن و مرا خداوند آن كن ،
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ ( 23 )
و مىبازشكند مرا در سخن گفتن و مىزور كند بر من بچيره زبانى .
قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ
داود گفت ستم كرد بر تو ،
بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ
بخواستن ميش تو كه با ميشان وى بهم بود ،
وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
فراوانى از انبازان و هم كاران « 1 » افزونى ميجويند بر يكديگر ،
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
مگر گرويدگان و نيككاران ،
وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
و ايشان اندكىاند ،
وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ
داود بدانست بدرستى كه ما او را مىآزموديم ،
فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ
آمرزش خواست از خداوند خويش ،
وَ خَرَّ راكِعاً
و سجود را در آمد ،
وَ أَنابَ ( 24 )
و بدل و آهنگ با ما گشت .
فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ
بيامرزيديم او را آن گناه ،
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى
و او راست بنزديك ما نزديكى ،
وَ حُسْنَ مَآبٍ ( 25 )
و نيكويى بازگشتن گاه .
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
گفتيم اى داود ما ترا خليفه و پس رو حكم خويش كرديم در زمين [ كه به حكم من در آسمان حكم ميكنى در زمين ] .
فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
داورى كن ميان مردمان براستى ،
وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى
و پس رو دل مباش و خواست خود را ،
فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
كه گمراه كند ترا از راه خداى و از راه داد ،
إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
ايشان كه گمراه بودند از راه خداى ،
لَهُمْ عَذابٌ شَدِيدٌ
ايشان را عذابى است سخت ،
بِما نَسُوا يَوْمَ الْحِسابِ ( 26 )
به آنچه فراموش كردند روز شمار و بگذاشتند كار كردن آن را .
وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا
نيافريديم آسمان و زمين و آنچه در ميان آن بناكارى تا همه اين گيتى بود و بس ،
ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : هام كاران .