طبّاخى وى همه عالم را بسنده ، ماه يكى و صباغى وى همه عالم را بسنده چه ، عجب باشد اگر خالق يكى بود و قدرت وى به همه عالم رسيده و همه عالم را بسنده ، يك قادر به از هزار عاجز
« أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ »
- بتهاى پراكنده به يا خداى يكتاى قهّار قهر كننده ؟ و ازين عجبتر كه در نهاد آدمى دل آفريد و آن را سلطان تن گردانيد تا چشم آنجا نگرد كه دل خواهد ، زبان آن گويد كه دل خواهد ، پاى آنجا رود كه دل خواهد ، دست آن گيرد كه دل خواهد ، دل يكى و تأثير وى به همه اندامها رسيده ، همچنين پادشاه آفريدگار يكى و قدرت او به همه اهل مملكت رسيده .
2 - النوبة الاولى
( 38 / 29 - 18 )
قوله تعالى :
إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبالَ مَعَهُ
ما كوهها مسخر كرديم فرمان بردار و گويا با داود ،
يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ ( 18 )
تا مرا مىستايند با داود بشبانگاه و چاشتگاه .
وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً
و مرغان فراهم آورده نرم نرم كرديم و فرمان بردار ،
كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ ( 19 )
همه خداى را ستاينده و فرمان برنده .
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
قوى كرديم بر جاى بداشته ملك او او را ،
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ
و او را داديم زيرك سخنى و دانش ،
وَ فَصْلَ الْخِطابِ ( 20 )
و سخن گشادن و برگزاردن .
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ
رسيد به تو خبر آن خصمان ؟
إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ ( 21 )
آن هنگام كه بران كوشك شدند .
إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ
آن گه كه بر داود در شدند ،
فَفَزِعَ مِنْهُمْ
و بيم زد داود را ازيشان ،
قالُوا لا تَخَفْ
گفتند مترس ،
خَصْمانِ
و تنايم با يكديگر بداورى ،
بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ
از ما دو تن يكى بر ديگر افزونى ميجويد ،
فَاحْكُمْ بَيْنَنا بِالْحَقِّ
داورى كن ميان ما براستى ،
وَ لا تُشْطِطْ
و در حكم بيداد مكن و اندازهء داد در مگذران ،
وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ ( 22 )
و ما را راه داد راست بنماى .