ريزد ، آتشى است كه جان و دل سوزد ، معلمى است كه همه بلا و جور آموزد ، از كشتن عاشقان همواره دست در خون دارد ، از براى آنكه حجره از كوى عافيت بيرون دارد ، هر جا كه نزول كند جان خواهد بنزول ، تا عافيت در سر بلا شود و فراغت در سر شغل .
«
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا
» - كفار مكه را و صناديد قريش را شگفت آمد كه كوس دولت نبوّت و رسالت بر درگاه مهتر عالم فرو كوفتند از سر سبكسارى و طيش خود گفتند : چونست اين كه از همه عالم كلاه نبوّت و افسر رسالت بر سر يتيم بو طالب نهادند ! آن شوربختان و بدبختان و بدروزان ندانستند كه آن را كه عنايت قدم و الطاف كرم در پيشگاه دولت دين بنشاند ، اگر عالميان خلاف آن خواهند جز خيبت نصيب ايشان نبود ، و آن را كه سياست و سطوت عزّت از بساط دين بيفكند ، اگر جهانيان ضدّ آن خواهند جز جهالت صفت ايشان نبود ، اى مشتى جاهلان بيحرمت خود را چه عشوه دهيد در كار اين مهتر عالم ؟ نميدانيد كه بارگاه عزّ و رفعت بر درگاه اوست ، اين عالم فانى نظرگاه اوست و آن عالم باقى جلوهگاه اوست ، درين عالم سنّت جماعت اوست ، در ان عالم توقيع شفاعت اوست ، امّا ديدهء شما مدبران ديدهء تهمت آلودست كحل اقبال ازل به دو نرسيده ، و جمال و كمال اين مهتر بديدهاى بتوان ديد كه روشن كردهء صبح قبول ازل بود و سرمه كشيدهء كحل نور حقّ بود .
پس آن خاكساران و مدبران بر انكار و جحود نبوّت قناعت نكردند تا در منازل كفر قدم برتر نهادند و در الهيّت و وحدانيّت بطعن سخن گفتند كه : «
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ
» - شگفت داشتند كه حديث وحدانيّت شنيدند ، گفتند : ما را سيصد و شصت بت است و كار اين يك شهر مكه راست داشتن مىنتوانند ؛ يك خداى كه محمد ميگويد كار همه عالم چگونه راست دارد ؟ ! ربّ العالمين بجواب ايشان آيت فرستاد :
« وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ »
- او آن خداوندست كه در مخلوقات شب تاريك آفريد و روز روشن ، آفتاب تا بنده و ماه درخشنده . شب يكى است و تاريكى وى به همه عالم بسنده ، روز يكى و روشنايى وى به همه عالم بسنده ، آفتاب يكى و