در وى نيست گشت ، اين آن كرم است كه و هم در و متحيّر گشت ، اين آن فضل است كه حد آن از اندازهء غايت در گذشت ، بنده اگر طاعت كنى قبول بر من ، ور سؤال كنى عطا بر من ، ور گناه كنى عفو بر من ، آب در جوى من راحت در كوى من ، طرب در طلب من انس با جمال من ، سرور ببقاى من شادى بلقاى من .
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
» - اين آيت بر لسان طريقت اشارت است بمنازلات و مكاشفات ارباب حقيقت : يكى در شكر وجد يكى در برق كشف ، يكى در حيرت شهود يكى در نور قرب ، يكى در ولايت وجود يكى در بهاء جمع يكى در حقيقت افراد . اين هفت درياست بر سر كوى توحيد نهاده ، رونده درين راه تا برين هفت دريا گذر نكند روا نباشد كه بسر كوى توحيد رسد و استسقاى اين هفت بحر از هفت درگاه قرآنست كه مصطفى عليه الصلاة و السلام خبر داد كه :
« انزل القرآن على سبعة احرف كلّها كاف شاف لكلّ آية منها ظهر و بطن و لكلّ حرف حدّ و مطلع » .
و چنانك صديقان و سالكان راه فرمودند كه برين هفت بحر گذر كنيد تا بتوحيد رسيد ؛ اين هفت بحر را فرمودند كه بر سدّهء رسالت آن مهتر عالم ( ص ) گذر كنيد و هر موجى از شرع او توقيعى بستانيد و هر قطرهاى از عهد او مدد خواهيد تا پس آن گه منازل دوستان ما را بشائيد اينست رمز آن پير طريقت كه گفت : هر حقيقتى كه از سينهء عارف سر برزند تا دو گواه شريعت بر درستى وى گواهى ندهد آن مقبول حق نشود .
«
وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا
. . . » الآية - كلمت اينجا مشتمل است بر سه اصل يكى علم ديگر ارادت سوم حكمت . اوّل سبق علم است ، پيش از كرد دانست كه مىبايد كرد ، ديگر سبق ارادت است ، آنچه دانست كه بايد كرد خواست كه كند ، سوم سبق حكمت است ، آنچه كرد راست كرد و بسزا كرد . و بدان كه اللَّه را حاجت به مدت نيست كه مدت علت است و او را در كرد علت نيست . او را ناآمده نقد است و گذشته ياد ، آن تويى كه از ناآمده ببايد انديشيد و گذشته ياد بايد آورد و حاضر نگه بايد داشت ، او را جل جلاله گذشته ياد نبايد آورد كه آن در علم اوست و از