تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
اى خليل دعوى دوستى ما كردى و مريدوار در راه ارادت آمدى كه :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
، از خلايق و علايق بيزارى گرفتى كه « انهم عدوّ لى الارب العالمين » ، اكنون آمدى و دلى كه بر محبت جلال و جمال ما وقف است فا « 1 » او پرداختى و مهر مهر برو نهادى ، قرّبه لى قربانا و انقطع الىّ انقطاعا - خيز او را قربان كن ؛ ور ما را ميخواهى درد خود را درمان كن .
تا دل ز علايقت يگانه نشود * يك تير ترا سوى نشانه نشود تا هر دو جهانت از ميانه نشود * كشتى بسلامت بكرانه نشود
پيران طريقت مريدان را در ابتداى ارادت از ديده فرو گيرند تا در هيچ چيز ننگرند براى آنكه هر چه بيرون نگرند آن چيز و بال ايشان گردد و مايهء محنت . يعقوب روزى بديدهء استحسان در جمال يوسف نگرست ، ببين كه چه محنت كشيد و چون مبتلا گشت بفراق يوسف ! مصطفى ( ص ) روزى فرمود : من عايشه را دوست دارم ، كشيد آنچه كشيد و ديد آنچه ديد از گفتار و افك منافقان ! خليل را همين حال افتاد ، گوشهء دل به مهر اسماعيل داد ، هم خود ببلا افتاد و هم اسماعيل را بمحنت افكند . چون قصهء خواب با وى بگفت كه «
إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ
» اسماعيل خود رشيد بود ، كريم طبع و نيكو خلق ، جواب داد كه : «
يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ
» - اى پدر آنچه فرموده‌اند بجاى آر ، راه خلّت تو پاك بايد و پسنديده ، ما را گو خواه سر باش و خواه مباش . سخن گفته‌اند تا ازيشان هر دو كدام سخىتر بود ، او كه فرزند مىفدا كرد يا او كه جان و تن فدا كرد ؟ ابراهيم گفت : كار من عجب‌تر كه فرزند عزيز مىفدا كنم ، اسماعيل گفت : سخاوت من عظيم‌تر كه جان عزيز و تن نفيس مىفدا كنم ، ابراهيم گفت : ترا درد يك ساعته بيش نبود ، و مرا در هر نفسى دردى بود ، و در هر لحظه‌اى اندوهى كه بدست خويش فرزند خويش كشته باشم ، چنانستى كه رب العزة گفتى : من از شما هر دو جوادترم و كريم‌تر كه ناكشته بكشته برداشتم و ناخواسته فدا فرستادم
هامش
( 1 ) - نسخهء ج : وا
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 300 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )