و قيل : الظالم صاحب تواجد و المقتصد صاحب وجد و السابق صاحب وجود . و قيل :
الظالم صاحب المحاضرة و المقتصد صاحب المكاشفة و السابق صاحب المشاهدة . و قيل :
الظالم يراه فى الآخرة به مقدار ايام الدنيا فى كلّ جمعة مرة و المقتصد يراه فى كلّ يوم مرّة و السابق غير محجوب عنه البتّة
ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ
.
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها
- لمّا ذكر اصنافهم رتّبها و لمّا ذكر الجنّة ذكرهم على الجمع فقال :
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها
نبّه على انّ دخولهم الجنّة لا لاستحقاق بل بفضله و ليس فى الفضل تمييز .
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
- اى جوانمرد ! قدر ترياق مار گزيده داند ، قدر آتش سوزان پروانه داند ، قدر پيراهن يوسف ، يعقوب غمگين داند ، او كه مغرور سلامت خويش است اگر او را ترياق دهى قدر آن چه داند ؟ جان بلب رسيدهاى بايد تا قدر و خطر ترياق بداند ، درويشى دل شكستهاى غم خوردهاى اندوه كشيدهاى بايد تا قدر اين نواخت و عزّ اين خطاب بداند كه
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
.
باش تا فردا كه آن درويش دل ريش را در حظيرهء قدس بر سرير سرور نشانند و آن غلمان و ولدان چاكروار پيش تخت دولت او سماطين بركشند ، شب محنت بپايان رسيده خورشيد سعادت از افق كرامت برآمده و از حضرت عزّت الطاف كرم روى بدرويش نهاده به زبان ناز و دلال هميگويد بنعت شكر :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ
. اى مسكين ! اين دنيا عالم مجاز است ، در عالم مجاز پديد بود كه از حقايق چه كشف توان كرد ، بر پر پشهاى پيدا بود كه چه نقش توان كرد ، دنيا زندانست بر زندانيان جز حزن و اندوه و حسرت چه نشان توان كرد ، روز بازار و هنگام بار اين اندهگنان فردا بود كه مكنونات لطف و مخزونات غيب از ستر غيرت بيرون آرند نابسودهء دستها و نابرماسيدهء خاطرها و درويش را حوصلهاى دهند فراخ تا قدح قدح بلكه بحر بحر شراب رؤيت مىكشد و نعرهء هل من مزيد مىزند . الحمد للَّه وحده .