هيچ كس از مولى اين شرف و كرامت نيافت كه اين امّت يافت ، رقم اصطفائيّت بر همه كشيد ، آن گه بكرم خود ابتدا به ظالم كرد تا آن ظالم خجل نگردد ، دل گيرد و اميد تازه دارد . همانست كه جاى ديگر فرمود :
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ . . .
طبقات گزيدگان ياد كرد و نظام نيكان اين امّت پيوسته عرضه كرد و ابتدا بكمينهء ايشان كرد : التائبون هر چند گنهكاراناند از كردهء خود پشيماناند و بتن فروشكسته و بدل اندهگناناند ، عذر خواهان و عفو جويانند ، مصطفى عليه الصلاة و السلام فرمود :
عرضت علىّ ذنوب امّتى و ما يلقى بعضهم من ظلم بعض فسألت اللَّه الشفاعة فاعطانيها
،
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ
طفيلياناند ،
وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ
خواندگاناند ،
وَ مِنْهُمْ سابِقٌ
باردادگاناند ، ظالم ستمكار است عفو من وى را ، مقتصد جوينده است عون من وى را ، سابق بار داده است فضل من وى را ، ظالم بتازيانهء غفلت زده ، بتيغ ناپاكى كشته ، بر درگاه مشيّت افكنده ، اميد بر رحمت نهاده . مقتصد بتازيانهاى نيازرده ، بتيغ خجل كشته ، بر درگاه طلب افكنده ، بر اميد نزديكى نشسته ، سابق بتازيانه آشنايى زده ، بتيغ دوستى كشته ، بر درگاه آرزومندى سوخته ، اميد بر ديدار نهاده . اى ظالم عفو ترا تا لطف پيدا شود ، اى مقتصد عون ترا تا فضل پيدا شود ، اى سابق قربت ترا تا برّ و احسان پيدا شود . اى ظالم ستر ترا و ننگ نيست ، اى مقتصد قبول ترا و باك نيست ، اى سابق قربت ترا و بخل نيست . اگر ظالمى من راحمام ، ور مقتصدى من عالمام ، ور سابقى من ناظرم . اگر ظالمى عذرى بس ، ور مقتصدى سعيى بس ، ور سابقى قصدى بس . ظلم ظالم زير ستر من ، جهد مقتصد زير عون من ، سبق سابق زير لطف من ، اين همه بفضل بزرگوار من . سه فرقت بر سه مرتبت ياد كرد ، باعمال از هم جدا كرد و بفضل درهم رسانيد .
ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ
- اين فضل كبير هفت كرامت است كه با اين امت كرد . اى دوست هر چه فضل برگيرد عيب بنيفكند ، عدل با فضل هرگز برنيايد .
ابن الاعرابى گويد : هر كجا در قرآن ذكر عذاب و ذكر رحمت آيد تو مينگر اگر پيشتر رحمت ياد كرده پس عذاب ، وعيد است ، و اگر پيشتر عذاب ياد كرده پس