حور و قصور و ولدان و خيرات حسان بر دل وى همه آن گذرد و روزگار وى نشان آن دارد اين حال مزدورست در بند پاداش مانده از حقايق مكاشفات و خلوت مناجات بازمانده .
سديگر مرد آنست كه همتى عالى دارد در دل رازى نهانى دارد دل او اسير مهر و جان او غرقهء عيان نه از دنيا خبر دارد نه از عقبى نشان به زبان حيرت همى گويد : اى يگانهء يكتا از ازل تا جاودان اى واحد و وحيد در نام و در نشان زندهمان كن بزندگانى دوستان به عين جمعمان زندهدار بنور قرب آبادان دوگانگى برگير از ميان و بر مقام توحيدمان فرود آر با مقرّبان .
«
ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ
» از روى فهم به زبان طريقت اين آيت اشارت است بفتوح اهل ايمان و معرفت ، فتوح نامى است آن را كه از غيب ناجسته و ناخواسته آيد و آن دو قسم است يكى از آن واردات رزق و عيش است نامطلوب و نامكتسب ديگر قسم علم لدّنى است ناآموخته با شريعت موافق ناشنيده و با دل آشنا .
پير طريقت گفت : آه ! ازين علم ناآموخته گاه در آن غرقم و گاه سوخته گوينده ازين باب درياست گاه در مدّ و گاه در جزر چون در مقام انبساط بود عالم از صفوت پر كند چون در مقام هيبت بود عالم از بشريّت پر كند . و هم از ابواب فتوح است خواب نيكو و دعاى نيكان و قبول دلها ، و
فى الخبر : « انّ اللَّه اذا احبّ عبدا احبه اهل السماوات و الارض و يوضع له القبول فى الارض »
2 - النوبة الاولى
( 35 / 31 - 12 )
قوله تعالى : و
ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ
دو دريا بهم نه يكسان ،
هذا عَذْبٌ فُراتٌ
اين يكى خوش سخت خوش ،
سائِغٌ شَرابُهُ
گوارنده آب او ،
وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ
و اين ديگر شور تلخ زبان گز ،
وَ مِنْ كُلٍّ تَأْكُلُونَ
و از هر يكى ميخوريد ،
لَحْماً طَرِيًّا
گوشتى تازه ،
وَ تَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً
و بيرون مىآريد از هر شورى مرواريد ،
تَلْبَسُونَها
تا مىپوشيد آن را ،
وَ تَرَى الْفُلْكَ فِيهِ
و مىبينيد كشتيها در ان ،
مَواخِرَ
روان و آب برّان ،
لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ
تا ميجوئيد از فضل و نيكوكارى او ،
وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
( 12 ) و تا مگر آزادى كنيد .