از انست كه ما را نشناختند و گفتند :
ما هذا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَنْ يَصُدَّكُمْ عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُكُمْ
و بعزت قرآن راه نبردند تا مىگفتند :
ما هذا إِلَّا إِفْكٌ مُفْتَرىً
،
لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ
. چشمى كه مستعمل شدهء مملكت شيطان باشد ما را چون شناسد ؟ ! دلى كه ملوّث تصرّف ديو بود از كجا جلال عزّت قرآن بداند ؟ ! دلى بايد بضمان امان و حرم كرم حق پناه يافته تا راه برسالت و نبوّت ما برد ، سمعى بايد بزلال اقبال ازل شسته تا جلال عزت قرآن او را به خود راه دهد ، ديدهاى بايد از رمص « 1 » كفر خلاص يافته و از خواب شهوات بيدار گشته تا معجزات و آيات ما ببيند و دريابد ، اى جوانمرد ! هر كه جمالى ندارد كه با سلطانان نديمى كند چه كه با كلخنيان حريفى نكند ؟
در مصطبهها هميشه فرّاشم من * شايستهء صومعه كجا باشم من
هر چند قلندرى و قلّاشم من * تخمى باميد درد مىپاشم من
وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ
- من الخلف فى الدّنيا الرّضا بالعدم و الفقر و هو اتمّ من السرور بالوجود . بر ذوق جوانمردان طريقت خلف آنست كه جمال گوهر فقر به روى آشكارا كنند تا عزت و شرف فقر بداند و آن را بناز در بر گيرد و با او بسازد ، چنانك فضيل عياض گفت : انّ اصلح ما اكون افقر ما اكون - هر كجا زاويهء فقر بود آنجا حرمى از كرم حق بود ، ملائكهء ملكوت بدان زاويه چنان آيند كه حاجيان بحجّ و عمره آيند ، نه از گزاف مصطفى ( ص ) درويشى بدعا از حق خواست كه :
اللهم احينى مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين ، فقالت عائشة : - لم يا رسول اللَّه ؟ قال : انهم يدخلون الجنة قبل اغنيائهم باربعين خريفا .
4 - النوبة الاولى
( 34 / 54 - 46 )
قوله تعالى :
قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ
بگوى شما را پند مىدهم بيك چيز
أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ
كه خيزيد خداى را ،
مَثْنى وَ فُرادى
دوگانه و يگانه ،
ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا
آن گه با خود بينديشيد و با يكديگر باز گوئيد :
ما بِصاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ
برين مرد
هامش
( 1 ) رمص : خم چشم كه در گوشه چشم گرد آيد و خشك شود ( منتهى الارب )