گفت : فعل بى ما فعل بشهداء بدر و زادنى - با من همان كرد از نواخت و كرامت كه با شهيدان بدر كرد و زيادت از آن ، گفتم : سبب چه بود كه نواخت تو بر نواخت ايشان زيادت كرد ؟ گفت : لانّهم قتلوا بسيف الكفار و قتلت بسيف الجبار ، يعنى - الخوف و الخشية .
وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ
الطاف كرم است كه از درگاه قدم در بعضى اوقات روى بخلق نهد گرد سينهها ميگردد ؛ هر سينهاى كه از آن بوى آشنايى آيد و در ان خوف و خشية بود آنجا منزل كند ، و
فى الخبر : ان لربكم فى ايام دهركم نفحات الا فتعرضوا لها عسى ان تدرككم فلا تشقوا بعدها ابدا .
وَ ما يَعْرُجُ فِيها
- انفاس و اجدان است و نالهء تائبان و آه مفلسان كه بوقت سحرگاه از دلى پر درد و جانى پر حسرت بر آيد و باد صبحى آن را بربايد و به حضرت اعلى برد ، انّ للَّه تعالى ريحا تسمّى الصبحية تهبّ عند الاسحار تحمل الانين و الاستغفار الى عند المليك الجبار .
اى جوانمرد ! بغنيمت دار آن نفس دردناك كه از سر نياز و گداز و سوز دل برآيد كه تا به حضرت اعلى رسد آن را حجابى پيش نيايد ، عجب دانى چيست هفتصد هزار ساله تسبيح ابليس در صحراى لاابالى بباد بىنيازى بر داد و آن يك نفس درويش سوخته و آه آن مفلس بيچاره به حضرت خود برد و اين ندا در داد كه :
« انين المذنبين احبّ الىّ من زجل المسبّحين » .
و مپندار كه چون آن نفس درويش مفلس بردارد ؛ او را با بار معصيت بگذارد كه آن بار معصيت او همه بردارد . بو بكر واسطى گفت : مطيعان حمّالاناند و حمّالان جز بارى ندارند و اين درگاه بىنيازان است ، و عاصيان مفلساناند و اين بساط مفلسان است ، اى خداوندان طاعت ! طاعتها كه كردهايد ؛ بكوى افلاس فرو گذاريد و مفلسوار با دو دست تهى از در رحمت او باز شويد ، به زبان انكسار بنعت افتقار گوئيد :
پادشاها ! ما نه توانگرانيم كه بستد و داد آمديم ، ما مفلسانيم كه بتقاضا آمدهايم ، ما نه توانگرانيم كه بار ثواب مىجوئيم ، ما مفلسانيم كه نثار رحمت مىجوئيم . به داود ( ع ) وحى آمد كه : اى داود آن زلّت كه از تو بيامد بس مبارك بود بر تو ، داود گفت :