تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
قلبه من اخلاصه و توحيده و وجده و حزنه و حسراته .
وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ
على قلوب اوليائه من الالطاف و الكشوف
وَ ما يَعْرُجُ فِيها
من انفاس الاولياء و هم الاصفياء . اخلاص مخلصان و توحيد موحّدان و معرفت عارفان بر وى جلّ جلاله هيچ پوشيده نه ؛ و علم قديم وى به همه رسيده ، لا جرم چون بنده در خاك شود از وى اخلاص و توحيد و معرفت ديده و دانسته ، همان ساعت نواخت خود بر وى نهد و ثواب آن بوى رساند و آثار آن بخلق نمايد چنان كه در حق ذو النون مصرى فرا نمود آن ساعت كه جنازهء وى برگرفتند جوقى « 1 » مرغان بر سر جنازهء وى آمدند و پروا پر زدند چنانك آن همه خلق و زمين بسايهء خود بپوشيدند و هرگز هيچ كس از ان مرغان يكى نديده بود و نه پس از ان ديدند مگر بر سر جنازهء مزنى شاگرد شافعى رحمهما اللَّه ، و ديگر روز بر سر خاك ذو النون نبشته يافتند خطّى كه نه مانند خطّ آدميان بود كه : ذو النون حبيب اللَّه من الشوق قتيل اللَّه ، هر گه كه آن نبشته محو ميكردند باز آن را هم چنان نبشته مىيافتند . منصور عمار رحمه اللَّه گفت : وقتى در خرابه‌اى شدم جوانى را ديدم در نماز عين خوف و خشية گشته گويى دوزخ در پيش او بود و قيامت بر قفاى او ، صبر كردم تا از نماز فارغ گشت ، آن گه بر وى سلام كردم و گفتم : اى جوان دوزخ صخره‌يىاى و زير آن صخره واديى است كه آن را لظى گويند ، زندان عاصيان و مجرمان است ، جوان چون اين سخن بشنيد آوازى از وى بيامد بيفتاد و بيهوش گشت چون با هوش آمد گفت : اى جوانمرد هيچ تواند بود كه شربتى ديگر دهى اين خستهء كوفته را ؟ اين آيت بر خواندم كه :
وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ
، جوان نعره بزد و كالبد خالى كرد ، چون او را بر مغتسل نهادند . بر سينهء وى خطّى ديدم نبشته :
فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ
، خواستم كه ميان دو ابروى وى دهانى نهم ، خطى ديگر ديدم نبشته كه :
فَرَوْحٌ وَ رَيْحانٌ وَ جَنَّةُ نَعِيمٍ
، پس چون او را دفن كردند همان شب او را بخواب ديدم در فردوس جامه‌اى سبز پوشيده بر مركب نور نشسته تاج عزّ بر سر نهاده گفتم : اى جوان حق جل جلاله با تو چه كرد ؟
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : جوكى .