تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ
الاية . . . لقمان پسر خويش را پند داد و وصيّت كرد كه اى پسر بسورها مرو كه ترا رغبت در دنيا پديد آيد و آخرت بر دل تو فراموش گردد . اى پسر اگر سعادت آخرت ميخواهى و زهد در دنيا بتشييع جنازه‌ها بيرون شو و مرگ پيش چشم خويش دار و در دنيا چنان مباش كه عيال و و بال مردم شوى از دنيا قوت ضرورتى بردار و فضول بگذار . اى پسر روزه كه دارى چنان دار كه شهوت ببرد نه قوّت ببرد و ضعيف كند تا از نماز با زمانى كه بنزديك اللَّه نماز دوست‌تر از روزه . اى پسر از نيك زنان تا توانى بر حذر باش و از زنان بد فرياد خواه با اللَّه كه ايشان دام شيطان‌اند و سبب فتنه . اى پسر چون قدرت يا بى بر ظلم بندگان ، قدرت خداى بر عقوبت خود ياد كن و از انتقام وى بينديش كه او جلّ جلاله منتقم است ، دادستان از گردن‌كشان و كين‌خواه از ستمكاران و بحقيقت دان كه ظلم تو از آن مظلوم فرا گذارد و عقوبت اللَّه اندر ان ظلم بر تو بماند و پاينده بود . اى پسر و مبادا كه ترا كارى پيش آيد از محبوب و مكروه كه نه در ضمير خود چنان دانى كه خير و صلاح تو در آنست . پسر گفت : اى پدر من اين عهد نتوانم داد تا آن گه كه بدانم كه آنچه تو گفتى چنانست كه تو گفتى . پدر گفت : اللَّه تعالى پيغامبرى فرستادست و علم و بيان آنچه من گفتم با وى است تا هر دو بنزديك وى شويم و از وى پرسيم هر دو بيرون آمدند و بر مركوب نشستند و آنچه در بايست بود از توشه و زاد سفر برداشتند ، بيابانى در پيش بود مركوب همىراندند تا روز به نماز پيشين رسيد و گرما عظيم بود ، آب و توشه سپرى گشت و هيچ نماند . هر دو از مركوب فرو آمدند و پياده بشتاب همىرفتند . ناگاه لقمان در پيش نگرست سياهى ديد و دود ، با دل خود گفت آن سياهى درخت است و آن دود نشان آبادانى و مردمان كه آنجا وطن گرفته‌اند ، هم چنان همىرفتند بشتاب ، ناگاه پسر لقمان پاى بر استخوانى نهاد . آن استخوان به زير قدم وى برآمد و به پشت پاى بيرون آمد ، پسر بيهوش گشت و بر
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 498 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )