اللَّه او را جليس بود ، هر كرا قرآن رفيق بود قرينش توفيق بود ، هر كرا قرآن امام بود مقرّش دار السّلام بود . آدميان دو گروهاند : آشناياناند و بيگانگان .
آشنايان را قرآن سبب هدايت است ، بيگانگان را سبب ضلالت است ، كما قال تعالى :
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً
بيگانگان چو قرآن شنوند پشت بر آن كنند و گردن كشند كافروار چنان كه ربّ العزّة گفت :
وَ إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا وَلَّى مُسْتَكْبِراً
الآيه . آشنايان چون قرآن شنوند بندهوار بسجود درافتند و با دلى تازهء زنده در اللَّه زارند چنان كه اللَّه گفت :
إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً
آن گه سرانجام هر دو گروه پيدا كرد ، دشمن را عقوبت كه :
فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ
و دوست را مثوبت كه :
لَهُمْ جَنَّاتُ النَّعِيمِ خالِدِينَ فِيها وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا
الاية .
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
. بدان كه حكمت فعلى است بر صواب يا نطقى بر صواب : فعل بر صواب و زن معاملت نگهداشتن است با خود ميان بيم و اميد و با خلق ميان شفقت و مداهنت و با حق ميان هيبت و انس ، و نطق بر صواب آنست كه هزل در ذكر حق نياميزى و تعظيم در آن نگهدارى و آخر هر سخن باوّل آن پيوندى .
حكيم اوست كه هر چيز بر جاى خود نهد و هر كار كه كند بسزاى آن كار كند و هر چيزى در همتاى آن چيز بندد . و اين حكمت از كسى بيايد كه در دنيا زاهد شود و بر عبادت مواظبت نمايد . مصطفى ( ص ) گفت :
« من زهد فى الدّنيا اسكن اللَّه الحكمة قلبه و انطق بها لسانه »
و
قال على بن ابى طالب ( ع ) : روّحوا هذه القلوب و اطلبوا لها ظرايف الحكمة فانّها تملّ كما تملّ الأبدان .
و قال الحسين بن منصور :
الحكمة سهام و قلوب المؤمنين اهدافها و الرّامى اللَّه و الخطاء معدوم . و قيل : الحكمة - العلم اللّدنّى . و قيل هو النّور المفرّق بين الالهام و الوسواس . و قيل لبعضهم من اين يتولّد هذا النّور فى القلب ؟ فقال : من الفكرة و العبرة و هما من ميراث الحزن و الجوع .