تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
مقام المخلوق توسّعا كقولك : هذا درهم ضرب الامير اى - مضروبه ،
فَأَرُونِي ما ذا خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ
عن آلهتكم التي تعبدونها ، يعنى - ارونى ما ذا خلقه الاصنام اى ليس يقدرون على ذلك لانّها عاجزة عن الخلق و هى فى ذواتها مخلوقة ،
بَلِ الظَّالِمُونَ
اى - الكافرون ،
فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
فى ذهاب عن الخلق بيّن واضح بان و ابان بمعنى واحد .
وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ
لقمان مردى حكيم بود از نيكمردان بنى اسرائيل خلق را پند دادى و سخن حكمت گفتى و در عهد وى هيچ بشر را آن سخن حكمت نبود كه او را بود . و علماء تفسير متفق‌اند كه از اولياء بود نه از انبياء مگر عكرمة كه وى تنها ميگويد پيغامبر بود و اين خلاف قول مفسّران است . و گفته‌اند پيغامبر نبود امّا هزار پيغامبر را شاگردى كرده بود و هزار پيغامبر او را شاگرد بودند در سخن حكمت . و خلاف است كه حرفت وى چه بوده ، قومى گفتند نجّار بود ، قومى گفتند خيّاط بود ، قومى گفتند شبان بود . روزى مردى بوى بگذشت و بنى اسرائيل او را جمع شده بودند و ايشان را پند ميداد آن مرد گفت : تو نه آن شبانى كه با من بفلان جايگه گوسپند بچرا داشتى ؟ لقمان گفت : آرى من آن شبانم كه تو ديدى . آن مرد گفت : بچه خصلت به اين پايگاه رسيدى ؟ گفت : بصدق الحديث و اداء الامانة و ترك ما لا يعنينى - بسخن راست گفتن و امانت برمّت گزاردن و آنچه در دين به كار نيايد و از آن بسر شود بگذاشتن . و نسب وى بقول محمد بن اسحاق هو لقمان بن ناعور بن ناخور بن تارخ و هو آزر . وهب گفت : ابن اخت ايوب بود . مقاتل گفت : ابن خالهء ايوب بود و بيشترين مفسّران ميگويند غلامى سياه بود نوبى ستبر لب ، بزرگ بينى ، زفت ساق ، ستبر گردن ، بلند بالا ، ادبى تمام داشت و عبادت فراوان ، و سينهء آبادان ، و دلى بنور حكمت روشن . بر مردمان مشفق و در ميان خلق مصلح و همواره ناصح . خود را پوشيده داشتى ، و بر مرگ فرزندان و هلاك مال غم نخوردى