در خبر است كه :
انّ الجنّة ليرون اهل عليّين كما ترون الكوكب الدرّى فى افق السماء و انّ أبا بكر و عمر منهم و انعما -
اهل بهشت اهل علّيين را چنان بينند كه شما ستاره را در افق آسمان ، و اهل عليين بحقيقت اهل قناعتاند و ابو بكر و عمر از اهل علييناند و فراتر ؛ زيرا كه ايشان را وراء قناعت كارها بود ، كه چندان كه از قناعت فراتر شدند از عليين برتر شدند ،
ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ
المريد هو الذى يؤثر حق اللَّه على حظّ نفسه . ميگويد سالكان راه طريقت را و مريدان حق و حقيقت را آن به كه حق قرابت دين بگزارند و حق ايشان فرا پيش حظّ خويش دارند .
شاه طريقت جنيد قدّس سرّه مريدى را وصيت ميكرد گفت : چنان كن كه خلق را رحمت باشى و خود را بلا كه مؤمنان و دوستان اللَّه از اللَّه بر خلق رحمتاند و چنان كن كه در سايهء صفات خود ننشينى تا ديگران در سايهء تو بياسايند .
ذو النون مصرى را پرسيدند كه مريد كيست و مراد كيست ؟ گفت : المريد يطلب و المراد يهرب - مريد ميطلبد بآز و صد هزار نياز ، و مراد مىگريزد و او را صد هزار ناز . مريد با دلى سوزان ، مراد با مقصود بر بساط خندان ، مريد را شب و روز گوش بر آوازى ، مراد بستاخوار با مقصود در رازى ، مريد در خبر آويخته ، مراد در عيان آميخته .
پير طريقت گفت : بخبر كفايت چون كند او كه گرفتار عيان است . باميد قناعت چون كند او كه نقد را جويان است .
پيرى را پرسيدند كه مريد مه يا مراد ؟ از حقيقت تفريد جواب داد كه : لا مريد و لا مراد و لا خبر و لا استخبار و لا حدّ و لا رسم و هو الكلّ بالكلّ . اين چنانست كه گويند :
اين جاى نه عشق است و نه معشوق و نه يار * خود جمله تويى خصومت از ره بردار