از نزديكان و خويشان خود شمرد ، به حكم اين آيت ورد هر كه روى بعبادت اللَّه آرد و بر وظائف طاعات مواظبت نمايد و بنعت مراقبت بر سرورد و وقت نشنيد چنان كه با كسب و تجارت نپردازد و طلب معيشت نكند ، كما قال تعالى :
لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ
او را بر مسلمانان حق مواساة واجب شود تا او را مراعات كنند و دل وى از ضرورت قوت فارغ دارند . چنان كه رسول خدا كرد با اصحاب صفّه : قومى درويشان بودند كه در صفّه پيغامبر وطن داشتند و صفّه پيغامبر جايى است به مدينه كه آن را قبا خوانند از مدينه تا آنجا دو فرسنگ است . رسول خدا روزى ما حضرى در پيش داشت و بعضى اهل بيت خويش را گفت لا اعطيكم و ادع اصحاب الصفّة تطوى بطونهم من الجوع ، اين اصحاب صفّة چهل تن بودند ، از دنيا يكباركى اعراض كرده و از طلب معيشت برخاسته ، و عبادت و ذكر اللَّه پرداخته ، و بر فتوح تجريد روز بسر آورده و بيشترين ايشان برهنه بودند خويشتن را در ميان ريگ پنهان كرده .
چون وقت نماز بودى آن گروه كه جامه داشتند نماز كردندى ، آن گه جامه به ديگران دادندى و اهل مذهب تصوّف از طريقت ايشان گرفتهاند ، از دنيا اعراض كردن و از راه خصومت برخاستن و بر توكّل زيستن و بيافته قناعت كردن و آز و حرص و شره بگذاشتن .
آدم صفى با تمكن او در بهشت بيكبار كه متابعت آز و شره خويش كرد مهجور بهشت گشت ، تو اى مرد غافل شبانروزى در متابعت حرص و شره خويش هزار بار خاك جفا در روى دين خويش پاشى و آن گه گمان برى كه فردا وا اهل قناعت در بهشت همزانو بنشينى اين آن گه نبود « 1 » و اين آن گه نباشد ، امروز درين پندار روزى فرا شب مىآر ، اما فردا كه ارباب قناعت را بر تخت عزّ نشانند ، اگر خواهى كه قائمهء تخت ايشان ببوسى راهت ندهند .
هامش
( 1 ) نبد ( الف )