حال است ، او كه به ظاهر جهاد كند رحمت نصيب وى ، او كه با اجتهاد بود عصمت بهرهء وى ، او كه اندر نعت جهد بود كرامت وصل نصيب وى ، و شرط هر سه كس آنست كه آن جهد فى اللَّه بود تا هدايت خلعت وى بود ، آن گه گفت
وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ
.
چون هدايت دادم من با وى باشم و وى با من بود . زبان حال بنده ميگويد : الهى بعنايت هدايت دادى بمعونت زرع خدمت رويانيدى ، به پيغام آب قبول دادى ، به نظر خويش ميوهء محبت وارسانيدى . اكنون سزد كه سموم مكر « 1 » از آن بازدارى و بنائى كه خود افراشتهاى بجرم ما خراب نكنى . الهى تو ضعيفان را پناهى ، قاصدان را بر سر راهى واجدان را گواهى ، چبود كه افزايى و نكاهى :
روضهء روح من رضاى تو باد * قبلهگاهم در سراى تو باد
سرمهء ديدهء جهان بينم * تا بود گرد خاك پاى تو باد
گر همه راى تو فناء منست * كار من بر مراد راى تو باد
شد دلم ذرّه وار در هوست * دائم اين ذرّه در هواى تو باد
هامش
( 1 ) مگر ( الف )