موسى گوسفندان را فرا پيش كرد چون بسر آن دو راه رسيد گوسفندان سوى راست برگرفتند و موسى هر چند كوشيد كه باز گرداند نتوانست و طاقت نداشت .
گوسفندان در آن مرغزار شدند و نيكو چرا كردند كه گياه بسيار بود و علف نهمار .
و تنّين پيدانه . موسى رنجه شده بود خواب بر وى افتاد ، گوسفندان بچرا بگذاشت و خود بخفت . آن ساعت كه موسى در خواب بود تنّين آهنگ ايشان كرد عصا از جاى خود برخاست و با تنّين در حرب شد تنّين را همى زد تا او را بكشت و آمد با جنب موسى و بيفتاد خون آلود . موسى از خواب در آمد عصا را ديد خون آلود و تنّين كشته شاد گشت و خداى را عزّ و جلّ سپاس دارى كرد دانست كه در آن عصا تعبيههاست و قدرتها . پيش شعيب آمد و قصهء تنّين با وى گفت . شعيب شاد گشت و گفت اين موسى را ناچار دولتى در راه است و درين عصا تعبيهاى ، و عن قريب پيدا شود . پس شعيب خواست كه با موسى اكرام كند از بهر دامادى وى او را صلتى دهد گفت امسال گوسفندان هر چه زايند ، و بچهها نه بر شبه مادران باشند كه برنگى ديگر آيند ، به تو دهم موسى را در خواب وحى نمودند كه اضرب بعصاك الماء الّذى فى مستقى الاغنام . عصا بر آن آب زن كه گوسفندان ميخورند . موسى عصا بر آب زد گوسفندان همه بچه چنان آوردند كه از موسى پذيرفته بود بر آن رنگ كه گفته بود . فعلم شعيب انّ ذلك رزق ساقه اللَّه الى موسى و امرأته فوفى له بشرطه و سلّم اليه الاغنام .
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
اى اتمّه و فرغ منه ، قضى اينجا بمعنى اتمّ است چنان كه در سورة الانعام گفت :
لِيُقْضى أَجَلٌ مُسَمًّى
اى - ليتمّ اجل مسمّى و در سورهء طه :
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ
اى - من قبل ان يتم اليك جبرئيل الوحى و در سورة الاحزاب
فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ
اى اتمّ اجله .
مجاهد گفت : موسى مزدورى شعيب بر كاوين دختر ده سال تمام كرد . انگه دو سال ديگر بنزديك وى مقام كرد و از دختر شعيب او را كودك آمد و بعد از بيست