تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
صفورا است بزنى بوى داد شعيب او را فرمود تا گوسفندان بچرا برد و آن عصا كه آدم از بهشت آورده بود و پيغامبران گذشته از يكديگر بميراث مىبردند تا بروزگار شعيب به شعيب رسيد ، آن عصا بموسى داد . سدى گفت پيش از آن كه موسى بشعيب رسيد فريشته‌اى آمد ، به صورت مردى و آن عصا بشعيب داد گفت اين عصا بنزديك تو وديعت است تا خداوند اين عصا بسر وى آيد . شعيب آن عصا ميان عصاهاى ديگر در اندرونى نهاد . آن روز كه موسى را بگلّه مىفرستاد دختر خود را فرمود كه رو عصائى بيرون آر و بموسى ده دختر رفت و آن عصا بيرون آورد شعيب چشم پوشيده بود آن عصا بدست مىباسيد « 1 » و گفت اين وديعت است بجاى خويش باز بر و ديگرى بيار دختر رفت ديگرى آورد . نگه كردند همان عصا بود دوم بار باز پس برد و سيوم بار همان بود . پس شعيب بموسى داد . موسى بيرون شد و شعيب پشيمان گشت گفت آن عصاى وديعت است نبايد كه خداوند آن فرا رسد و نيابد . موسى را باز خواند و عصا را باز خواست . موسى گفت اين عصاى منست . شعيب درو پيچيد تا باز ستاند موسى بخصومت آورد آخر قرار دادند كه اوّل كسى كه ما را بيند اين حكم بوى تفويض كنيم . ربّ العالمين فريشته‌اى فرستاد به صورت آدمى ميان ايشان حكم كرد ، گفت : عصا بر زمين نهيد آن كس كه بر تواند داشت آن اوست . شعيب خواست كه بر دارد دستش بدان نرسيد و نتوانست موسى دست فرا كرد و آسان آسان برداشت . شعيب بدانست كه آنجا تعبيه ايست گفت مگر خداوند اين عصا خود تويى . پس موسى گوسفندان بچرا برد . شعيب او را وصيّت كرد كه دو راه پيش است : يكى سوى راست مىشود و يكى سوى چپ چون آنجا رسى زينهار كه سوى راست نروى ور چه مرغزار آنجا نيكوترست و بهتر ، زيرا كه تنّينى عظيم است ، آنجا اژدهايى بزرگ نبايد كه ترا و گوسفندان را هلاك كند .
هامش
( 1 ) باسيد از باسيدن ، لمس كردن .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 297 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )