بضرورت بيرون آمدهايم و گوشهاى گرفتهايم تا اين شبانان بروند و جاى خالى شود آن گه ما گوسفندان خود را آب دهيم . و ابوهم شعيب بن نويب بن مدين بن ابراهيم الخليل . و قال وهب هو يثرون بن اخى شعيب ، و كان شعيب قد مات قبل ذلك ، بعد ما كفّ بصره . و قيل قبره بين المقام و الزمزم .
موسى چون ايشان را بر ان صفت ديد بر ايشان ببخشود و شفقت كرد . « 1 » گوسفندان ايشان فراپيش گرفت و بسر چاه برد و بر سر چاه سنگى عظيم بود كه ده مرد با قوّت آن سنگ نمىتوانستند برداشت . موسى بتنها آن سنگ برداشت و بيفكند و دلو بخواست او را دلوى دادند كه ده مرد و بروايتى چهل مرد - آن دلو از چاه بر مىكشيدند . موسى تنها آن دلو از چاه بركشيد ، و گوسفندان ايشان را آب داد .
روايت كردهاند از عمر كه گفت : لم يستق الّا ذنوبا واحدا حتّى رويت الغنم .
ازينجا گفتهاند كه هر پيغامبرى را بچهل مرد نيروى بود . و پيغامبر ما را ( ص ) بچهل پيغامبر نيروى بود .
فَسَقى لَهُما
اى - سقى موسى مواشيهما لاجلهما .
ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ
اى - اعرض و جعل ظهره يلى ما كان يليه وجهه . و الظّل - ما لم يقع عليه شعاع الشّمس - و قيل الى ظلّ شجرة و كانت هناك سمرة و قيل الى ظلّ جدار لا سقف له .
فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ
. قال ابن عباس ما سأله الّا كسرة من خبز ، و لم يكن مع موسى شقّ تمرة انّما قال ذلك و خضرة البقل تتراءى فى بطنه من الهزال
فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ
. مفسران گفتند آن دختران زودتر به خانه بازگشتند آن روز . و پدر گفت چونست كه امروز زودتر آمديد ؟ گفتند وجدنا رجلا صالحا رحيما فسقى لنا اغنامنا ، مردى پارساى مشفق مهربان بما رسيد و گوسفندان ما را آب داد . پدر گفت چه سخن از وى شنيديد ؟ گفتند از وى شنيديم كه مىگفت :
هامش
( 1 ) نسخهء ج : نمود