الخمس و قال يبدأ و يهدى بلفظ المضارع بعد قوله :
أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ
، لانّ بعض افعاله تقدّم و حصل مفروغا منه و بعضها يفعله حالا بعد حال كالمتصل الدائم .
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ
، غيب اينجا علم رستخيز است .
قومى آمدند . و از رسول خدا پرسيدند كه اين رستخيز كه تو ما را به آن مى وعده دهى كى خواهد بود ؟ جواب ايشان اين آيت آمد يعنى كه اين غيب است و لا يعلم الغيب الّا اللَّه . و قيل الغيب ما يحدث و يكون فى غد قالت عايشه : من زعم انّه يعلم ما فى غد فقد اعظم على اللَّه الفرية و اللَّه عزّ و جل يقول :
قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ
.
منجّمى در پيش حجاج شد حجاج لختى سنگ ريزه در دست كرد و خود بر شمرد آن گه منجم را گفت بگوى تا در دست من سنگ ريزه چند است منجم حسابى كه دانست بر گرفت و بگفت و صواب آمد حجاج آن بگذاشت و لختى ديگر سنگ ريزه ناشمرده در دست كرد گفت : اين چندست منجم هر چند حساب ميكرد جواب همه خطا مىآمد . منجم گفت ايها الامير اظنك لا تعرف عدد ما فى يدك . چنان ظن مى برم كه تو عدد آن نميدانى حجاج گفت چنين است نمىدانم عدد آن ، و چه فرق است ميان اين و آن . منجم گفت اوّل بار تو برشمردى و از حد غيب بدر آمد و اكنون تو نميدانى و غيب است و لا يعلم الغيب الّا اللَّه .
وَ ما يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
اى - لا يعلمون متى ينشرون ، ايّان حقيقتها :
اىّ اوان - فاختصر ثم ادغم .
بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ فِي الْآخِرَةِ
، ادرك بر وزن افعل قرائت مكى است و بصرى و
بَلِ
هاهنا فى موضع ام ، تأويلها - ام ادرك علمهم فى الآخرة فيعلمون وقت قيامها .
معنى آنست كه دانش ايشان در رستخيز رسيد تا بدانند . كه وقت آن كى خواهد بود ؟
و اين استفهام بمعنى نفى است يعنى كه نرسيد و ندانند وقت آن . باقى قرّاء ادّارك خوانند