تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
تخت را به تو آرم ،
قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ
پيش از آنكه ازين نشست برخيزى ،
وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ
( 39 ) و من آورد را با نيرويم و سپردن را استوار .
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ
آن مرد گفت كه بنزديك او دانشى بود از [ دانش ] كتاب [ خداى عزّ و جلّ ] :
أَنَا آتِيكَ بِهِ
من به تو آرم آن [ تخت ]
قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
پيش از آنكه نگرستن چشم تو از جاى با تو آيد و پردازد از ديدن آن ] .
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ
چون آن [ تخت ] را ديد آرميده نزديك او
قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي
گفت : اين از افزونى نعمت اللَّه است بر من [ كه هر كس را نيست ] .
لِيَبْلُوَنِي
مىبيازمايد مرا [ به اين اكنون ]
أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ
كه آزادى كنم يا نسپاسى آرم
وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ
و هر كه آزادى كند خود را كند
وَ مَنْ كَفَرَ
و هر كه نسپاسى كند
فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
( 40 ) خداوند من بى نيازست و نيكوكار [ كم انگار و فروگذار ] .
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها
[ سليمان ] گفت : تخت [ بلقيس ] را [ چنان كه هست ] جد كنيد [ از آن گونه كه او شناخته است ]
نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي
تا نگريم كه بجاى آرد [ عرش خويش را ]
أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
( 41 ) يا از ايشان بود كه بجاى نيارند .
فَلَمَّا جاءَتْ
چون آمد بلقيس ،
قِيلَ
گفتند او را :
أَ هكَذا عَرْشُكِ
چنين است آن تخت تو ؟
قالَتْ
[ بجواب ] گفت
كَأَنَّهُ هُوَ
چنانست گويى كه آنست
وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها
و ما را دانش دادند [ بدين و پيغامبرى ] پيش از آن [ كه او را دين دادند ]
وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ
( 42 ) و ما مسلمان بوديم [ تا بوديم ] .
وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ
و آفتاب او را از مسلمانى بازداشت
إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ
( 43 ) كه او از قوم كافران بود [ گوركان ] .
قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ
گفتند [ بلقيس را ] در طارم آى
فَلَمَّا رَأَتْهُ
چون ديد طارم را [ از آبگينه ]
حَسِبَتْهُ لُجَّةً
پنداشت كه آب ژرف است ، [ ندانست