تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
از نزديك سليمان بازگشت و آن عجايب و بدايع كه در مملكت سليمان ديده بود باز گفت و حكايت كرد ، بلقيس گفت : هذا امر من السّماء ، اين كارى آسمانى است ، ساخته و خواستهء ربّانى است و ما را كاويدن با وى روى نيست و در مخالفت و منابذت وى هيچ كس را طاقت نيست و آن ملك وى نه ملك سرسريست كه آن جز نبوّت و تأييد الهى نيست . كس فرستاد به سليمان كه : اينك من آمدم با سران و سروران قوم خويش تا در كار تو بنگرم و دين تو بدانم كه چيست و مرا بچه مىخوانى ؟ آن گه عرش خويش را در آخر هفت اندرون استوار بنهاد و پاسبانان بر آن موكّل كرد و در مملكت خويش نائبى بگماشت كه كار ملك ميراند و آن سرير ملك نگه ميدارد تا كس در آن طمع نكند - و آن گه عزم رحيل كرد با دوازده هزار سرهنگ از مهتران قوم خويش با هر سرهنگى عددى فراوان از خيل و حشم . و سليمان كه آنجا بود دانست كه بلقيس مىآيد و به قصد اسلام و ايمان مىآيد - كه جبرئيل از پيش آمده بود و او را خبر داده - و لهذا قال سليمان :
قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ
، اى - مؤمنين موحّدين . و گفته‌اند ميان بلقيس و سليمان ده روز راه بود ، و گفته‌اند دو ماهه راه بود . روزى سليمان بيرون رفته بود از انجا كه بود غبارى عظيم ديد بمسافت يك فرسنگ - و سليمان مردى مهيب بود ، كس بابتداء سخن با وى نيارستى گفت تا نخست وى ابتدا كردى - چون آن غبار ديد از دور گفت : ما هذا ؟ آن چه غبارست ؟ گفتند ، بلقيس است كه مى آيد . گفت : و قد نزلت منّا بهذا المكان ، و بلقيس چنين بما نزديك رسيد . آن گه سليمان روى با لشكر خويش كرد گفت :
يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها
كيست از شما كه عرش بلقيس آن ساعت به من آرد ، و اين سخن دو معنى را گفت : يكى آن كه كره سليمان ان يستحلّ حريمها بعد اسلامها ، روا نداشت كه بعد از آمدن بلقيس و اسلام وى دست در حريم وى برد - كه بعد از اسلام آن وى را حلال نبود - ، ديگر معنى : احبّ ان يريها معجزة تدلّها بها على صحة نبوة سليمان ، خواست كه آن حال