شبى ديجور و موسى سخت رنجور ، در آن بيابان متحيّر مانده ميان باد و باران و سرماى بىكران و برق درخشان و رعد غرّان و عيال وى از درد زه نالان ، خواست تا آتشى افروزد ، سنگ و آتشزنه برداشت بسيار بزد و آتش بيرون نداد ، از سر تيزى و تندى سنگ و آتشزنه هر دو به زمين زد ربّ العالمين آن هر دو را با وى بسخن آورد .
گفتند : يا موسى ! صفرا مكن و خشم مگير كه ما در امر پادشاهيم ، باطن ما پر از آتش است امّا فرمان نيست كه يك ذرّه بيرون دهيم ، آن شب فرمان رسيد همه آتشهاى عالم را كه : در معدن خود همى باشيد هيچ بيرون ميائيد كه امشب شبى است كه ما دوستى را به آتش به خود راه خواهيم داد و نواختى بر وى خواهيم نهاد اينست كه ربّ العزّة گفت آنس من جانب الطور نارا . فيا عجبا آتشى كه ربّ العزّة در صخرهء صمّا تعبيه كرد موسى كليم نتوانست كه باحتيال آن را ظاهر كند ، نورى كه ربّ العزّة جلّ جلاله در سويداء دل عارف نهاد ابليس لعين بوسوسهء خويش آن را كى ظاهر تواند كرد .
قوله :
إِنِّي آنَسْتُ ناراً
، ربّ العالمين در قرآن شش آتش ياد كرد : يكى آتش منفعت ، قوله :
أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ؟
، دگر آتش معونت ، قوله :
قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً
، سديگر آتش مذلّت ، قوله :
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
، چهارم آتش عقوبت :
النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا
، پنجم آتش كرامت :
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً
، ششم آتش معرفت و هدايت ، قوله :
إِنِّي آنَسْتُ ناراً
، عامهء خلق از آتش منفعت معيشت يافتند ، كقوله تعالى :
نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِينَ
، ذو القرنين از آتش معونت نظام ولايت يافت :
قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي
، ابليس از آتش مذلّت لعنت يافت :
وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي
، كافر از آتش عقوبت مزيد عذاب يافت :
كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ
، ابراهيم از آتش كرامت و سلامت يافت :
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ