سُلَيْمانَ عِلْماً
، و حكم كه راندى و عمل كه كردى از احكام توراة كردى كه كتاب وى - زبور - همه موعظت بود ، در آن احكام امر و نهى نبود . و او را نوزده پسر بود و از ميان همه وراثت نبوّت و ملك سليمان را بود ، چنان كه ربّ العالمين گفت :
وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ
. مقاتل گفت : تعبّد داود بيشتر بود و ملك و حكم سليمان قوىتر بود . قومى گفتند اين وراثت بر نبوّت نيفتد كه : النّبوة لا تورث ، و بر مال نيفتد كه مصطفى ( ص ) گفته :
« انّا معاشر الانبياء لا نورث ، ما تركناه صدقة » .
پس معنى اين وراثت آنست كه سليمان بجاى داود نشست در ملك راندن و خلق را بر اللَّه دعوت كردن . و قيل استخلفه فى حياته على بنى اسرائيل و كانت ولاية الوراثة .
وَ قالَ يا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ
، اى - فهمنا ما يقوله الطير . قومى گفتند : اين حقيقت نطق نيست كه نطق بىحروف نباشد و در آواز مرغ حروف نيست ، قومى گفتند روا باشد كه حق تعالى مرغ را حقيقت نطق دهد تا با سليمان سخن گويد و آن سليمان را معجزتى باشد هم چنان كه در قصّهء هدهد است و گفتهاند حقيقت نطق از مرغ مستبعد نيست كه بعضى را از مرغان اين نطق هست و آن طوطى است و ببغا .
مقاتل گفت : سليمان ( ع ) در جمع بنى اسرائيل نشسته بود ، مرغى بوى برگذشت و بانگ همى كرد چنان كه مرغان بانگ كنند ، سليمان گفت با همنشينان خويش :
هيچ دانيد كه اين مرغ چه ميگويد ؟ گفتند يا نبىّ اللَّه تو به دانى ، گفت اين مرغ به من برگذشت و گفت : السّلام عليك ايّها الملك المسلّط على بنى اسرائيل ، اعطاك اللَّه سبحانه الكرامة و اظهرك على عدوّك ، انّى منطلق الى فراخى ثمّ امرّ بك الثّانية ، و انّه سيرجع الينا الثّانية ، فانظروا الى رجوعه . قال : فنظر القوم طويلا اذ مرّ بهم ، فقال : السّلام عليك ايّها الملك ان شئت ايذن لى كيما اكتسب على فراخى حتّى اشبعها ثمّ آتيك فتفعل بى ما شئت . سليمان با نديمان و هامنشينان خويش گفت : شما هيچ دانستيد و دريافتيد سخن گفتن من با وى و دستورى دادن من او را به آنچه مىدرخواست ؟