وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى رَبِّ الْعالَمِينَ
، - خبر عن كلّ واحد من الانبياء : انّه قال :
ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ
ليعلم الكافّة انّ من عمل للَّه فلا ينبغى ان يطلب الاجر من غير اللَّه ، هر كه در راه خدا روزى قدمى بردارد مبادا كه اگر طمع ثواب دارد به غير او دارد يا حاجت خود به غير او بردارد . بموسى وحى آمد كه :
يا موسى حاجت خود به من بردار و هر چه خواهى از من خواه حتى ملح عجينك و علف شاتك . اين خود درجهء مزدورانست كه عمل كنند و گوش بپاداش دارند ، باز عارفان را حال ديگرست و كار ديگر . ايشان عمل كه كنند نه از بهر پاداش كنند و پاداش بر روى عمل تاش دانند .
پير طريقت گفت : شمار على كلّ حال با مزدوران است با عارف چه شمارست ؟
عارف خود مهمان است . مزد مزدور و نزل مهمان در خور ، ميزوانست . مايهء مزدور حيرت و مايهء عارف عيانست . جان عارف در سر مهر او تاوانست جان او همه چشم و سرّ او همه زبان است ، آن چشم و زبان در نور عيان ناتوانست ، مزدور را نور اميد در دل تاود و عارف را نور عيان در جان ، مزدور در ميان نعمت گردان و از عارف خود عبارت نتوان . نفس عارف را قيمت پيدا نيست ، دانى چرا ؟ ، كه آن نفس از حضرت جدا نيست . قالب چون صدف است و نفس چون جوهر ، مبدأ ان از حضرت است و مرجع آن با حضرت ، گر آن نفس ازينجا بودى نفسانى بودى ، و اگر نفسانى بودى حجاب تفرّق بسوختى . آنچه نفس عارف سوزد آتش دوزخ نسوزد از بهر آن كه آن آتشى است كه دوستى آن را مىافروزد .
ففى فؤاد المحبّ نار هوى * احرّ نار الجحيم ابردها .
عارف كى بود ؟ او ، كه از آواز صور آگاه شود يا هول رستخيز او را مشغول دارد ، يا دود دوزخ به دو رسد يا نعيم بهشت برو آويزد امروز همهء جهان در شغلند و ايشان با يكى ، و فردا همهء خلق در نعيم غرق و ايشان هم با آن يكى .