تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
ببندند ؟ ! نه مشك بوى خريده و نه عسل حلاوت جسته . حنظل و خرما در يك تربت و بيك آب رسته ، پس كار در عنايت بسته ، نه در طاعت بسته ، آن كند كه خود خواهد و آنچه خواست نه فزايد و نه كاهد ، ارادت ارادت اوست و مشيّت مشيّت او :
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ
، چهارم تقوى است بسنّت از بدعت ، چنان كه ربّ العزّة گفت :
امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى
خالص كرد و پاك اللَّه دلهاى سنّيان پرهيزگارى را ، دلهايى از بدعت زدوده و بسنّت آراسته ، بخشيت دباغت داده ، بشرم زنده كرده ، باخلاص روشن كرده از بهر صحبت خويش را ، پنجم تقوى است باجتناب از معاصى چنان كه در قصّهء يوسف گفت :
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ
. اين تقوى اشارت است بروز خلوت راعيل و اين صبر اشارت است بروز در چاه افكندن يوسف ، هر كه از معاصى بپرهيزد و بر محنت صبر كند ،
فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
اللَّه ضايع نكند مزد نيكوكاران . قوله :
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ
در قصهء پيغامبران گفت كه ايشان صفت امانت و استوارى خويش بر امّت اظهار كردند هر يكى ازيشان گفت با قوم خويش :
إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ
، زيرا كه شرط داعى آنست كه در ميان قوم خويش بامانت و ديانت معروف باشد تا دلها بوى گرايد و آن راستى و استوارى وى ايشان را بر قبول پيغام دارد . نه‌بينى مصطفى ( ص ) پيش از مبعث وى او را محمد الامين ميخواندند ؟ از آن كه او را بامانت و ديانت شناخته بودند و براستى و استوارى معروف گشته امانتها بنزديك وى مىنهادند و در همه كارها اعتماد بر كرد و گفت وى داشتند . بلى بعد از مبعث قومى كه زخم خوردهء عدل ازل بودند ازو برگشتند نه از آنكه در راستى و استوارى وى به شك افتادند كه ربّ العزة ميگويد :
يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ
. لكن من اسقطته السّوابق لم تنعشه اللّواحق . هر كه در وهدهء « نبايست » افتاد طاعت او همه هبا بود و دل وى همه هوا بود . يقول اللَّه تعالى :
وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ