وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ
. خليل از طعامهاى لذيذ با راحت و شرابهاى روشن مروّق نفور گشت . گفتند چرا ازو نخواهى و نخورى جواب داد كه : الا له الخلق و الامر . اين صورت ما فرمودهء خلق اوست و اين تن ما فرمان امر اوست . ما دامن بدامن ارادت از ان وابستيم و خود را در طويلهء تطوّل وى كشيديم تا ما را بى قوت نگذارد . هنوز پركار قدرت در دايرهء وجود نگشته بود كه هر كسى را آنچه سزاى وى بود داده و از آن پرداخته . فرغ اللَّه من الخلق و الخلق و الاجل و الرّزق . يكى در بند قوت نفس است يكى در آرزوى قوت دل . قوت نفس طعام و شراب است و قوت دل معرفت و محبّت . يكى زنده بنفس ، زندگى وى به قوت است و بباد ، يكى زنده بحقّ ، زندگى وى به مهر است و به ياد . ذو النون مصرى هر گه كه اين آيت خواندى گفتى :
يُطْعِمُنِي
طعام المعرفة
وَ يَسْقِينِ
شراب المحبّة ثمّ انشأ يقول :
شراب المحبّة خير الشّراب * و كلّ شراب سواه سراب .
قال ابو بكر الوراق :
يُطْعِمُنِي
بلا طعام و
يَسْقِينِ
بلا شراب ، مجازها يشبعنى و يروينى من غير علاقة . يدل عليه حديث السّقا فى عهد رسول اللَّه ( ص ) حين تبع النبى عليه السّلام ثلاثة ايّام يقرأ :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها
فرمى بقربته فاتاه آت فى منامه بقدح من شراب الجنّة فسقاه . قال انس فعاش بعد ذلك نيّفا و عشرين سنة لم يأكل و لم يشرب على شهوة .
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ
خليل گفت : اگر روزى بيمار شوم شفاء درد خود هم ازو جويم كه درد داد . ما علاج از طبيبى خواهيم كه در مغز افعى داروخانهء زهر او ساخت . خليل ( ع ) اضافت مرض با « 1 » خود كرد ، گفت : مرضت و نگفت امرضنى .
هر چند كه همه ازوست لكن خواست كه ادب خطاب در آن حضرت بجاى آورد ، و اين نه مرضى معلوم بود در آن وقت بلكه نوعى بود از تمارض كما يتمارض الاحباب
هامش
( 1 ) نسخهء الف فاخود .