تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
كه پدران خويش بر آن يافتيد شما هم بر پى پدران خواهيد رفت و آوردهء من نخواهيد پذيرفت ؟ ابراهيم چون حجّت خود بريشان ثابت ديد و عجز ايشان در جواب ظاهر گشت از ذكر ايشان و معبود ايشان اعراض كرد و مدح مولى آغاز كرد و در وصف او جلّ جلاله اطناب كرد ، گفت :
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعالَمِينَ ، الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ
. نشان محبّت آنست كه محبّ چون در وصف محبوب آيد دل از ديگران واپردازد « 1 » ، همه ذكر محبوب كند ، همه ثناى محبوب گويد ، از ذكر و ثناء و شكر او سير نشود و خاموشى نتواند ، چنان كه خليل ( ع ) چون در ذكر و مدح اللَّه آمد ، بنگر كه چون در ذكر و ثناء فراوان آويخت و دعا و خواهش بسيار كرد . بسا فرقا كه ميان دو قوم است يكى ارباب حوايج ديگر اصحاب حقايق ارباب حوايج جهد كنند و طاعت آرند و اوراد شمرند وانگه حاجتهاى خود بر پى آن عرضه كند و دل در پاداش بسته و الحاح در دعا و حاجت خواست كرده . و فى الخبر : ان اللَّه عز و جل يحب الملحين فى الدعاء . اين مقام ارباب شريعت است ، و موسى ( ع ) برين مقام بود آن گه كه ميگفت
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي
الى آخر الاية . و برتر ازين مقام اصحاب حقايق است كه از ذكر و ثناء محبوب و احاجت خواست نه پردازند . گهى زبان در ثناء آويخته گهى دل در مشاهده آميخته و سرّ بمواصلت رسيده در خود فانى گشته و بحقّ باقى شده ، اينست حال خليل آن گه كه ميگفت :
الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ
، اى - يهدينى منّى اليه - فانى محو فى وجودى لا اهتدى فى نفسى الى معبودى . پير طريقت ازينجا گفت : الهى را هم نماى به خود و باز رهان مرا از بند خود ، اى رساننده ! به خود برسانم كه كس نرسيد به خود ، الهى ياد تو عيش است و مهر تو سور است ، شناخت تو ملك است و يافت تو سرور ، صحبت تو روح روح است و قرب تو نور ، جويندهء تو كشتهء با جانست و يافت تو رستخيز بىصور .
هامش
( 1 ) نسخهء ج : فاپردازد .