بها . و يقال القلب السليم الذى سلم من ارادة سلامة نفسه .
پيرى را گفتند كه قلب سليم كدام است ؟ گفت : سليم در لغت عرب لديغ باشد ، مار گزيده و در خود بىقرار گشته ، و بىآرام بوده ، چنانك ذو النون مصرى كان يصيح ليلة الى الصباح فيقول : المستغاث ايّها المسلمون المستغاث ، فلما اصبح قال له جيرانه ما اصابك البارحة ؟ قال كيف لا يستغيث من لا يجد القرار و لا الفرار ؟ فرياد به او كه نه ازو بسر مىشود و نه با او كار فراسر شود . اگر بروم گويند اين بيگانگى چيست و اگر بيايم گويند اين ديوانهء بما كيست ؟ اين درويش را ميان آب و آتش ميبايد زيست ، اگر مقام كند بسوزد و گر بگريزد غرق شود . بر زبر سرش ابر آتش بيز ، زير قدم دريا موج انگيز ، پيش روى تيغ خون ريز ، پس پشت تير جان آويز ، نه روى پرهيز نه توان گريز .
امامى سيوف و خلفى سهام * و فوقى شرار و تحتى بحار
فلا لي اليك بوجه قرار * و لالى منك به حال فرار
جرير بغدادى گويد : دلها سه قسم است : قلب منيب قلب شهيد و قلب سليم .
قلب منيب آنست كه گفت :
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
، هر بندهاى كه او ترسيد و عيب خود ديد و با مولاى خود گرديد دل وى منيب است ، و قلب شهيد آنست كه گفت :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ
. ميگويد اين پيغام كه دادم و اين در كه گشادم يادگار اوست كه دلى دارد زنده و گوشى گشاده و آن دل مرا حاضر گشته ، و قلب سليم آنست كه گفت :
إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
. طوبى او را كه دلى دارد سليم از شكّ شسته و با مولى پيوسته و از دنيا و خلق آسوده و از غير او رسته . و گفتهاند : دل سليم با سلامت بود هر چه به دو دهند قبول كند و به آن قانع شود ، امّا دل منيب معدن درد است ، نه هيچ چيز قبول كند و نه به هيچ خلعت قانع شود ، دل سليم در مقام لطف دارند ولى منيب در قيد