تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢

النّوبة الثالثة

قوله تعالى : «
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً »
الآية . . يزجى سحاب عطفه ثمّ يمطر غيث جوده على اوليائه بلطفه ، و يطوى بساط الحشمة عن ساحات قربه و يضرب قباب الهيبة بمشاهد كشفه و ينشر عليهم ازهار انسه ثمّ يتجلّى لهم بحقائق قدسه و يسقيهم بيده شراب حبّه و بعد ما محاهم عن اوصافهم اصحاهم لا بهم و لكن بنفسه ، فالعبارات عن ذلك خرس و الاشارات دونها طمس . بر ذوق جوانمردان طريقت سحاب سحاب عطف است و باران باران برّ كه بلطف خود بر اسرار دوستان مىبارد ، از تربت وفا ريحان صفا بر دميده ، آفتاب لطف ازلى بران تافته ، در روضهء قدس گل انس بشكفيده از افق تجلّى باد شادى وزيده ، رهى را از دست آب و خاك بر بوده . تأخير و درنك از پاى لطف برخاسته نسيم ازليّت از جانب قربت دميده . پير طريقت گفت : الهى تو آنى كه نور تجلّى بر دلهاى دوستان تابان كردى چشمه‌هاى مهر در سرّهاى ايشان روان كردى ، و آن دلها را آينهء خود و محل صفا كردى ، تو در ان پيدا و به پيدايى خود در ان دو گيتى ناپيدا كردى ، اى نور ديدهء آشنايان و سور دل دوستان و سرور جان نزديكان همه تو بودى و تويى ، نه دورى تا جويند ، نه غايتى تا پرسند ، نه ترا جز به تو ياوند ، و اللَّه لو لا اللَّه ما اهتدينا ، آبى و خاكى را چه زهرهء آن بود كه حديث قدم كند اگر نه عنايت و ارادت قديم بود ، اگر نه او بكرم و فضل خود اين مشتى خاك را بدرگاه قدم خود دعوت كردى و بساط انبساط در سراى هدايت بسط كردى و الّا اين سيه گليم وجود را و اين ذرّهء خاك ناپاك را كى زهرهء آن بودى كه قدم بر حاشيهء بساط ملوك نهادى سزاى خاك آنست كه پيوسته منشور عجز خود مىخواند و پردهء بىنوايى خود مىزند كه :