ارادت و قصد خويش مجرّد ، در دايرهء اعمال و احوال ننمايند و در اسر تصرّف و اختيار نهاند ، و منشور سعادت و شقاوت نخوانند و از سراپردهء غيبشان بيرون نيارند و در جرايد محو و اثباتشان ثبت نكنند . مثل ايشان با قهر ربوبيّت مثل گوى است در خم چوگان سلطان ، گويند آن بايد كه در خم چوگان سلطان باشيم ، آن گه خواه گوى براست اندازد و خواه به چپ ، آن گروه اوّل مخلصانند همه از او بينند ، گروه دوم عارفانند به او بينند ، گروه سوّم موحّدانند همه او را بينند ، آن دو گروه در شواهد خدمتند از زحمت تفرقه باز نرسته ، سومين گروه در عين صحبتند بنقطهء جمع رسيده ، و يك نفس در صحبت بودن به از هزار سال در خدمت زيستن . احمد خضرويه سجادهاى فرستاد بر بو يزيد بسطامى و از او بنامه درخواست تا بران نماز كند بو يزيد در جواب نامه نبشت كه : جمعت عبادة الاوّلين و الآخرين و جعلتها فى مخدّة و امرت به وضع الرأس عليها ليكون نومى جوازا لها . و هم از اين باب است حكايت جنيد و شبلى كه براهى ميرفتند ، جنيد گفت را شبلى كه يك ساعت با خدا باش تا من به تو باز آيم ، جنيد برفت و شبلى در قران خواندن ايستاد ، جنيد باز آمد بانگى بر وى زد كه ترا گفتم بخداى مشغول باش ؟ شبلى گفت من چنان دانسته بودم كه چون قرآن خوانم به او مشغول باشم ، جنيد گفت ندانى كه هر كه با خدا بود دم نتواند زد ؟ شبلى آنچه گفت از تفرقت گفت ، و جنيد جواب از نقطهء جمع داد ، همچنين نامهء احمد خضرويه كه به بو يزيد نبشت از تفرقت نبشت و بو يزيد از نقطهء جمع جواب كرد ، در خبر است كه موسى عمران چون خواست كه بمناجات حق رود در محلتهاى بنى اسرائيل طواف ميكرد قصّهها استدعا ميكرد تا در حضرت عزّت عرضه مىكند و به آن بهانه با حق مناجات مىكند و خطاب ازلى مىشنود هر چند كه غبار تفرقت موسى عزيزتر بود از نقطهء جمع همه اولياء و صدّيقان ، امّا در اضافت برسول ما صلوات اللَّه عليه در عين تفرقت بود تا از محلتها قصّهها دريوزه مىبايست كرد تا بدان بهانه با حق سخن
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 575
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥٧٥