يتصرّفون فى الاسباب كلّها بالحقّ لكنّهم برؤية احوالهم و ارادتهم و شواهد قصودهم محجوبون عن تجريد التوحيد . و صنف هم المخصوصون من المخصوصين بالمعرفة قائمون بالحق يشاهد الحقّ على نهج تجريد التوحيد و تحقيق التفريد فالدّين معمور بهؤلاء على اختلافهم الى يوم القيامة . بدانكه خلفاء زمين كه ربّ العزه درين آيت بايشان اشارت كرده سه گروهند هر گروهى را در توحيد مقامى معلوم است و در اظهار بندگى حدّى محدود ، اول علماء دين اسلامند و فقهاء شريعت ، حافظان ملّت و ناصحان امّت ، حدّ ايشان در اظهار بندگى تا طمع معرفت و خوف عقوبت بيشتر نباشد و ثمرهء توحيد ايشان مقصور است بر سلامت اين جهان و عافيت آن جهان ، اسلام و ايمان ايشان از الطاف و امداد حق است لكن بشوائب اغراض و شواهد حظوظ نفس ممزوج است ، فطرت ايشان مغلوب اوصاف بشريّت حيات ايشان در معرض رسوم و عادت ، و در عالم عبوديّت ايشان را مترسمان اهل لا إله الا اللَّه گويند ، باوصاف بشريّت از عالم حقايق محجوب باشند ، بهشتيانند لكن حال ايشان چنان است كه جنيد گفت با نورى كه هؤلاء حشو الجنّة و لها اصحاب غير هؤلاء ، حشو الجنة اسراؤها و اصحاب الجنة امراؤها ، امّا گروه ديگر كه ايشان را خاصگيان مملكت گويند قوام ايشان باخلاص طاعت است و صحّت ارادت و صدق افتقار و نيّت ، از شوائب اغراض و حظوظ نفس دورند و از فتور و تراجع محروس ، لكن دست بشريت آينهء صفات ايشان بر ديدهء ايشان عرضه مىكند تا قيام خويش بامداد حقّ بر بساط توحيد مىبينند آن ديدن ايشان در آئينهء صفا اوقات خويش ، ايشان را بر بساط هستى ميدارد معذورند لكن از عالم نيستى دورند ، رؤيت صدق و مطالعهء شواهد اخلاص سدّى كشت ميان ايشان و ميان عالم نيستى ، و مرد تا بعالم نيستى نرسد حقايق توحيد روى بوى ننمايد . گروه سوّم خاص الخاصند با قامت حق قائمند نه بقيام خويش ، حيات ايشان بفتوح تجريد است نه بروح تجنيد ، از حول و قوّت خويش محرّرند و از
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 574
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٥٧٤