امرا فتمليكه ايّاه ، «
وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ »
مرجع كلّ مملك و مخلوق .
النّوبة الثالثة
قوله تعالى : «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
اللَّه نور ، و النور فى الحقيقة ما ينوّر غيره ، نور حقيقت آن باشد كه غيرى را روشن كند ، هر چه غيرى را روشن نكند آن را نور نگويند ، آفتاب نورست و ماه نورست و چراغ نورست . نه به آن معنى كه بنفس خود روشنند لكن به آن معنى كه منوّر غيرند ، آئينه و آب و جوهر امثال آن را نور نگويند اگر چه بذات خود روشنند زيرا كه منور غير نه اند ، چون حقيقت اين معلوم گشت بدان كه : «
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
اللَّه است روشن كنندهء آسمانها و زمينها بر مؤمنان و دوستان مصور اشباح است و منور ارواح ، جميع الانوار منه ، و همهء نورها ازوست ، و قوام همه بدوست ، بعضى ظاهر و بعضى باطن ، ظاهر را گفت :
« وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً »
، باطن را گفت :
« أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ »
نور ظاهر اگر چه روشن است و نيكو تبع و چاكر نور باطن است ، نور ظاهر نور شمس و قمرست ، و نور باطن نور توحيد و معرفت ، نور شمس و قمر اگر چه زيبا و روشن است آخر روزى آن را كسوف و خسوف بود و فردا در قيامت مكدّر و مكوّر گردد ، لقوله تعالى :
« إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ »
، اما آفتاب معرفت و نور توحيد كه از مطلع دلهاى مؤمنان سر بزند آن را هرگز كسوف و خسوف نبود و تكدير گرد او نگردد ، طلوعى است آن را بىغروب ، كشوفى بىكسوف ، اشراقى از مقام اشتياق . وا نشد :
انّ شمس النهار تغرب بالليل * و شمس القلوب ليست تغيب
و بدان كه انوار باطن در مراتب خويش مختلف است ، اوّل نور اسلام است و با اسلام نور اخلاص . ديگر نور ايمانست و با ايمان نور صدق ، سديگر نور احسانست و با