تاريك ترست هر زمانى شب من * يا رب شب من سحر ندارد گويى
پس چون آيات برائت فرو آمد و نوبت بلا بسر آمد رسول خدا عايشه را بشارت داد كه :
ابشرى فقد انزل اللَّه برائتك
، مادر و پدر او را گفتند يا عائشة قومى الى رسول اللَّه و احمدته ، فقالت لا و اللَّه لا اقوم اليه و لا احمده و لا احمد كما و لكن احمد اللَّه الّذى انزل برائتى ، آن دل كه همگى وى با قرب و محبّت رسول داده بود تا ميگفت : احبك و احبّ قربك . پس از آن كه غوطه خورد جمله با مهر احديت داد و با خدمت درگاه الهيت پرداخت تا همى گفت به حمد اللَّه لا بحمدك . اى جوانمرد اگر قذفهء عائشهء صديقه آن افك نگفتندى اين چندين آيت بتشريف عايشه از آسمان نيامدى ، و اگر ترسايان نگفتندى :
« الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ »
، عيسى اين كرامت نيافتى كه :
« إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا »
، و گر مؤمن گناه نكردى به اين خطاب عزيز گرامى نگشتى كه :
« لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ »
، اينست كه در ابتداء قصه گفت : «
لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
اى عايشه مپندار كه به آنچه گفتند ترا بد افتاد ، اگر بد افتادى است ايشانراست كه به اين سبب مستوجب عذاب عظيم گشتند ، ترا همه خير است و كرامت ، كمال مثوبت و ارتفاع درجت .
در قصص آوردهاند كه بر در بهشت ربضى است فردا رب العزه مؤمنانرا در آن ربض جمع آورد و پيش از آنكه در بهشت شوند ايشان را ميزبانى كند ، دعوتى بر كمال و تشريفى بسزا و نواختى تمام ، آن گه منت نهد بر مصطفى كه يا محمّد اين دعوت وليمهء عقد نكاح تو است با مريم بنت عمران و آسيه بنت مزاحم ، يا محمد من مريم را از صحبت مردان نگاه داشتم و از وى فرزند بى مرد آوردم حرمت و غيرت ترا ، و آسيه را در كنار فرعون بداشتم لكن مردى از فرعون بستدم و هرگز فرعون را فرا وى نگذاشتم او را پاك و بىعيب دست كس بوى نرسيده به تو رسانيدم ، اينجا لطيفهاى نيكو بشنو ، مريم و آسيه كه فردا در آخرت جفت مصطفى خواهند بود در دنيا ايشان را گرامى كرد و به پاكى بستود و از خلق نگاه داشت ، عايشهء صديقه كه در دنيا جفت