تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
روى با مادر كردم گفتم تو او را جواب ده ، ما در همان گفت كه پدر گفت ، پس چون درماندم گفتم آرى بدانستم و اين حديث چنان بسمع شما رسيده كه در نفس شما مقرر گشته و اگر من سخن گويم ببراءت و پاكى خويش شما مرا راستگوى نداريد و اگر اعتراف آرم بگناهى كه نكرده‌ام و اللَّه خود ميداند كه از آن بريم و بىگناه ، شما مرا راستگوى داريد ، مثل من اين ساعت مثل پدر يوسف است كه گفت :
فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ
، اين سخن بگفتم و در جامهء خواب شدم كه خود باللّه تفويض كرده و در دل يقين داشتم كه اللَّه مرا مبرا كند و رسول را از حال من خبر دهد ، و اللَّه كه گمان نبردم كه در شأن من آيات قرآن و وحى پاك فرستد كه خود را از آن حقيرتر دانستم ، بلى اميد داشتم كه رسول را در خواب بنمايد و پاكى من بر وى پيدا كند ، گفتا و اللَّه كه رسول خدا هم در آن مجلس نشسته بود و هيچكس از اهل بيت برنخاسته بود كه آثار نزول وحى بر رسول خدا پيدا گشت ، بروز زمستانى عرق از وى روان گشت ، از گران بارى وحى منزل همچون عقد مرواريد كه بگسلد از پيشانى مبارك وى قطرات عرق مىافتاد ، چون فارغ گشت به من نگريست خندان و شادان گفت : ابشرى يا عائشة اما و اللَّه فقد براك اللَّه ، و قرأ «
إِنَّ الَّذِينَ جاؤُ بِالْإِفْكِ »
اى - بالكذب ، و سمّى افكا لكونه مصروفا عن الحق ، يقال افك الشّيء اذا قلبه عن وجهه و ذلك انّ عائشة كانت تستحق الثناء بما كانت عليه من الحصانة و الشرف فمن رماها بالسّوء قلب الامر عن وجهه . «
عُصْبَةٌ مِنْكُمْ »
اى - هم جماعة من المسلمين منهم عبد اللَّه بن ابىّ بن سلول و مسطح بن اثاثة بن عباد بن المطلب و حسان بن ثابت الانصارى و حمنة بنت جحش زوجهء طلحة بن عبيد اللَّه ، از اصحاب افك اين چهار را نام برده‌اند و ايشان را شناسند و رسول خدا بعد از نزول آيات برائت عايشه ايشان را حدّ فريه زد هر يكى هشتاد ضربه . «
لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ »
ان خطاب با عايشه است و با صفوان كه اين نسبت دروغ با وى كردند ، و گفته‌اند خطاب با عايشه است و با پدر و مادر وى و با رسول خدا و با صفوان ، ميگويد مپنداريد شما كه آن دروغ كه بر ايشان بستند و اين اندوه صعب