تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢

النّوبة الثالثة

اسم من لم يزل حامدا لنفسه محمودا ، اسم من لم يزل واحدا فى عزّه موجودا ، اسم من لم يزل احدا فردا معبودا ، اسم من لم يزل صمدا بالطلبات مقصودا ، نام خداوندى نكو نام در هر نام ، و ستوده بهر هنگام ، ستوده خود بى ستاينده ، و بزرگ عز بى پرستش بنده . خداوندى حكيم راست دان ، عليم پاك دان مهربان كاردان ، بخشايندهء روزى رسان . خداوندى كه در آمد هر چيز از وى و باز گشت همه چيز با وى ، نه كسى منازع با وى ، نه ديگرى غالب بر وى ، قوام هفت آسمان و هفت زمين بداشت وى . كار آن به حكم وى تدبير آن بعلم وى ، غالب بر آن امر وى ، نافذ در آن مشيت وى ، داشت آن بحفظ وى ، توان آن بعون وى ، پادشاهى كه از حال رهى آگاه است ، و رهى را نيك پشت و پناه است ، خود دارنده و خود سازنده كه خود كردگار و خود پادشاه است ، آفريننده و رواننده آفتاب و ماه است ، روشن كنندهء دلهاى سياهست ، خداوندى كه ياد وى راحت روح است و آسايش دل مجروح است ، اسرار عارفان به ياد وصال وى مشروح است ، ارواح عاشقان گوى وار در خم چوگان ذكر وى مطروح است . اى راد مرد چند كه در خوابى بيدار شود كه وقت صباح است ، و گر در خمار شرابى هين كه پرتو حق صبوح است .
آفتاب بر آمد اى نگارين ديرست * گر بر سر تو نتابد از ادبارست
دريغا كه از همه جانب بساحت حق راه است و هيچ رونده نه ، بستان عزت پر ثمار لطايف است و خورنده نه ، همهء عالم پر صدف دعوى است و يك جوهر معنى نه ، همه عالم يوسف دلبرست و يعقوب دلشده نه :
مرد بايد كه بوى داند برد * و رنه عالم پر از نسيم صباست