اذا جلد او لا يتركان تنكيلا بعد الجلد و فى قوله : «
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
دليل انّه لا يقام حدّ على مسلم بازاء العدوّ . روى عن ابى هريرة قال : اقامة حدّ بارض خير لاهلها من مطر اربعين ليلة .
و قال النبى ( ص ) : « من حالت شفاعته دون حدّ من حدود اللَّه فقد ضاد اللَّه ، و من خاصم فى باطل هو يعلمه لم يزل فى سخط اللَّه حتى ينزع ، و من قال فى مؤمن ما ليس فيه اسكنه اللَّه ردعة الخبال حتى يخرج ممّا قال » .
«
الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً »
. در معنى و نزول اين آيت سه قول گفتهاند : يكى آنست كه در زنان بغاياء مشركات فرو آمد . جماعتى زنان بودند بسفاح معروف و مشهور رايات بدر خانهء خود نصب كرده تا هر كسى ايشان شناسد و بايشان راه برد ، هم در مكه بودند و هم در مدينه از ايشان يكى امّ مهزول بود و يكى عناق ، در مكه از ايشان بجمالتر هيچ زن نبود ، در مدينه جماعتى بودند از ايشان از اهل كتاب و در جاهليت مردمان ايشان را بزنى ميكردند تا ايشان را مأكله و مكسبهء خويش سازند ، مال بسفاح بدست مىآوردند و بر شوهر خويش هزينه ميكردند و اين بود عادت اهل جاهليّت ، پس چون مهاجرين بمدينه آمدند قومى بودند ازيشان كه نه مال داشتند كه بر خود هزينه كنند و نه قبيله و عشيره كه در معاش يارى دهند ، از رسول خدا دستورى خواستند تا آن بغايا را بزنى كنند كه اهل خصب و نعمت ايشان بودند ، رب العالمين در شأن ايشان اين آيت فرستاد و هذا قول مجاهد و عطاء و قتادة و الزهرى و الشعبى و رواية العوفى عن ابن عباس .
و گفتهاند اين آيت على الخصوص در شأن مرثد بن ابى مرثد الغنوى فرو آمد و مردى .
بود از بدويان قوى دل دلاور ، تنها بمكّه رفتى و اسيران مسلمان را از مكّه بمدينه بردى وقتى رفته بود بمكّه بطلب اسيران ، عناق فاجره را ديد و اين عناق دوست وى بوده در جاهليت ، آن ساعتى كه وى را ديد پنداشت كه مرثد هم بر سر آنست كه در جاهليت بود گفت : يا مرثد الى البيت . تا به خانه رويم و بياساى ، مرثد گفت : حرّم اللَّه الزنا يا عناق . اللَّه بر ما زنا حرام كرد ، عناق گفت اكنون مرا بزنى كن ، مرثد گفت تا از