تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
وقتى با خاك مىدهند كه :
« مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِيها نُعِيدُكُمْ »
. قوله : «
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً »
، ابو بكر واسطى اين آيت بر خواند و گفت : اظهر الالوان و خلق الخلق ليظهر وجوده فلو لم يخلق لما عرف انّه موجود و ليظهر كمال علمه و قدرته بظهور افعاله المتقنة المحكمة و ليظهر آيات الولاية على الاولياء و آيات الشقاوة على الاشقياء . گفت خداوند ذو الجلال قادر بر كمال بجلال و عزت خويش و كمال قدرت خويش كاينات و محدثات در وجود آورد تا هستى وى بدانند و خداوندى وى بشناسند ، و از صنع وى بكمال علم و قدرت وى دليل گيرند ، و چنان كه علم وى بايشان رفته نشان دوستى بر دوستان پيدا كرده و رقم دشمنى بر دشمنان كشيده ايشان را از كتم عدم در وجود آورد بر وفق علم خويش كه وى در ازل دانست كه خلق را آفريند خواست كه خلق وى با وفق علم وى برابر آيد . داود پيغامبر در مناجات خويش گفت : الهى جلال لم يزل منعوت بنعت كمال موصوف بصفت استغناء از همه مستغنى و بنعت خود باقى ، نه ترا بكس حاجت و نه ترا از كسى يارى و معونت ، اين خلق چرا آفريدى ؟ و در وجود ايشان حكمت چيست ؟ جواب آمد كه يا داود « كنت كنزا مخفيّا فاجبت ان اعرف » . گنجى بودم نهان ، كس مرا ندانسته و نشناخته خواستم كه مرا بدانند و دوست داشتم كه مرا بشناسند احببت ان اعرف اشارتست كه بناء معرفت بر محبت است هر جا كه محبتست معرفتست ، و هر جا كه محبت نيست معرفت نيست ، بزرگان دين و طريقت گفته‌اند : لا يعرفه الّا من تعرّف اليه و لا يوحّده الا من توحّد له ، و لا يصفه الا من تجلى لسرّه . نشناسد او را مگر كسى كه حق جل جلاله خود را به او يكتا نمايد ، و او را صفت نكند مگر آن كس كه حق جلّ جلاله خود را بر سرّ او پيدا كند ، عبارت ترجمان سرّ است . و سرّ نظارهء حق ، نخست ببينند آن گه زبان از آنچه سرّ ديد عبارت كند زبان نشان اهل معاملتست اما اهل حقيقت را عبارت و اشارت نيست ، ايشان چنين گفته‌اند كه : من عرفه لم يصفه و من وصفه لم يعرفه ، هر كرا تجلّى سرّ در حقّ حقيقت حاصلست سرّ او در عين مشاهدت و جان او در بحر معاينت غرقست
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 477 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )