اكنون كه از همه برگشتم ترا گشتم تا از همه بازماندم و ترا ماندم ، «
أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ »
اين خواجگان دنيادار نفس پرور خلق پرست رداء تكبر بر دوش نهاده و مست شهوت گشته چه پندارند كه دنيا ايشان را كرامتى است يا كثرت مال و فرزند ايشان را سعادتى است كلا و لمّا ، خبر ندارند كه طليعهء لشكر نعمت كه در رسد همه درگاه بيگانگان طلبد ، علم شقاوت با خود ميبرد و داغ بيگانگى مىنهد . باز طليعت لشكر محنت كه در رسد همه زاويهء عزيزان طلبد گرد سراى دوستان گردد ، از بهر آنكه محنت و محبّت به شكل هر دو چون همند ، همبر و همسر بنقطهء سرّ زير آن را تمييز كردهاند ور نه به شكل و صورت از يكديگر جدا نه اند ، فرعون مدبر را چهار صد سال ملك و عافيت و نعمت دنيا داد و در آن با وى مضايقهاى نرفت ، لكن اگر ساعتى درد و سوز موسى خواستى بوى ندادى كه سزاى جمال آن درد نبود ، و اگر تقديرا در آن ساعت كه ارّه بر فرق زكريا بود كسى از وى پرسيدى كه چه خواهى ؟ از ذرّات و اجزاى وى نعرهء عشق روان گشتى و گفتى آن خواهم كه تا ابد بر فرق ما همىراند . در خبرست كه
من احبّنا فليلبس للبلاء تجفافا فانّ البلاء اسرع الى محبّينا من السّيل الى قرار .
تازيم بندگى بند قباء تو كنم * وين سلامت همه در كار بلاء تو كنم
«
إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ »
تا آنجا كه گفت : «
أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ »
عاقل كه در معنى اين آيات تأمل كند داند كه مطيع بر طاعت خويش ترسان ترست از عاصى بر معصيت خويش . و چنان كه عاصى را حاجتست بستر او . مطيع را هم حاجتست بستر او ، و حق تعالى چنين مىگويد :
« وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ »
اى مؤمنان شما كه مطيعانيد و شما كه عاصيانيد همه بنعت تضرّع بدرگاه ما باز آئيد و بر حالت افتقار و انكسار از ما آمرزش خواهيد تا شما را در پردهء رحمت خود بپوشيم . عجب آيد مرا از آن قراء تهى مغز كه شبى دو ركعت نماز كند روز ديگر گره خويشتن بينى بر پيشانى افكنده و منّت هستى خويش بر آسمان و زمين نهد و