تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
را خوانده بودند شنيده بود كه ستاره‌اى برآيد و طلوع آن ستاره نشانست مر فرزندى را كه از مادر در وجود آيد و در عهد خويش سيّد جهانيان بود و دست وى بالاى همگان بود ، و بتقدير و ارادهء اللَّه تعالى مرده زنده كند و بيمار را شفا دهد و از نهانيها خبر دهد ، و بعاقبت به آسمان شود . پس چون آن ستاره بر آمد و عيسى از مادر در وجود آمد و خبر بهيردوس رسيد هيردوس قصد قتل وى كرد رب العزه ملكى فرستاد بيوسف نجّار كه هيردوس قصد قتل عيسى دارد او را و مادر او را از زمين شام به زمين مصر بر ، يوسف مريم را و عيسى را بر خر نشاند و روى سوى مصر نهادند اينست كه ربّ العزه گفت : «
وَ آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ ذاتِ قَرارٍ وَ مَعِينٍ »
. دوازده سال در مصر بماندند مادر در آن صحرا و كشت زار خوشه مىچيد و فرزند مىپرورد ، آورده‌اند كه مريم گهوارهء عيسى با خود مىبرد هر جا كه ميرفت از يك دوش گهواره در آويخته و از ديگر دوش زنبيل كه در آن خوشه بود چنان زندگانى مىكرد تا عيسى دوازده ساله گشت ، وهب منبه گفت : اول اعجوبه‌اى كه در مصر بر وى پيدا گشت آن بود كه بخانهء دهقانى فرو آمده بودند ، شبى از شبها دزد در آن رفت و مال دهقان از خزينهء وى ببرد دهقان دلتنگ شد و مريم نيز بسبب وى دلتنگ شد ، عيسى مادر را گفت چيست كه ترا دلتنگ مىبينم ؟ گفت از آن كه شب دزد آمد و مال دهقان ببرد ، عيسى گفت خواهى كه من آن دزد را پيدا كنم و مال با خداوند رسانم ؟ گفت : نعم يا بنىّ ، نيك مىگويى اى پسرك من چنين كن اگر توانى ، گفت دهقان را بگوى تا فلان نابينا را و فلان مقعد را بنزديك من آرد چون آمدند مقعد را گفت تو بر گردن نابينا نشين چون بر نشست نابينا را گفت تو برخيز ، گفت من ضعيف تر از آنم كه بر توانم خاست . عيسى گفت چنان كه دوش برخاستى برخيز ، آن قوّت كه ترا دوش بود امروز هنوز هست برخيز ، چون برخاست دست مقعد بر وزن خزينه رسيد كه در آن مال بود ، عيسى گفت نابينا بقوّت يارى داد و مقعد به چشم بديد و بر گرفت ، ايشان هر دو اقرار دادند و او را بر است داشتند و مال با خداوند دادند ، دهقان گفت مريم را كه اين مال يك نيمه به تو دادم ،