قضيّت حكمت ، بر وفق مشيّت ، حكمت و قدرت دست درهم داده تا كار الهيّت بر نظام مىرود ، اگر حكمت با قدرت نبودى عالم زير و زبر شدى ، خداى را جلّ جلاله صفاتى است كه آن صفات خصم وجود و افعال خلقند ، آن صفت عزتست و عظمت و جبروت و كبريا و استغناء لم يزل ، باز او را صفتى است كه شفيع وجود و افعال خلقند چون حكمت و رحمت و لطف و رأفت وجود و كرم ، و اين صفات رحمت و حكمت عنان آن صفات عزّت و غنا فرو گرفته تا اين مشتى بيچارگان در سايهء لطف و رحمت بمقتضاى حكمت عمر بسر آرند ، و رنه اين شفيعان بودندى از عرش و كرسى درگير تا بپاى مورى و پريشهاى همه نيست گشتى و با عدم شدى ، يك كلمه بود از غنا و استغناء لم يزل كه روى داد به اين عالم تا كافران و بيگانگان را روز هجران پيش آمد ، بيگانهوار سر بفكر خويش در نهادند قدر اللَّه نشناختند و بسزاى وى راه نبردند ، بتى عاجز جمادى بىصفات را با وى انباز كردند و آن را پرستيدند و بدوست گرفتند تا رب العزه از ايشان باز گفت كه : «
ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ »
. ضعيفست و بيچاره هم پرستگار و هم پرستيده .
«
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ »
قال الواسطى : لا يعرف حق قدره الخلق الّا الحقّ .
قدر او كس نداند مگر او ، بسزا معرفت او كس نداند مگر او ، عقلها مدهوش گردد و فهما حيران در مبادى اشراق جلال او ، انبياء و رسل بقدم عجز باز گشتند از درگاه حقيقت معرفت او ، اى جوانمرد فردا كه بندگان بعزّ وصال او رسند و شواهد قرب بينند ديدار خود كه عطا دهد به قدر طاقت تو دهد نه به قدر عظمت و جلال خود ، از اينجا گفتهاند : كلّم موسى من حيث موسى ، و لو كلّم موسى بعظمته لذاب موسى .
«
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا »
پير طريقت از روى فهم بر زبان اشارت گفت : مؤمنانرا ركوع و سجود فرمود آن گه گفت : «
وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ »
اى - احتملوا البلايا بالدّين و الدّنيا بعد ان جعلكم اللَّه من اهل خدمته ، و رزقكم حلاوة مذاق صفوته ، مىگويد اگر بلاء روزگار و محنت دنيا شربتى سازند و بر دست عجز تو نهند