تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
تا روى ترش نكنى و آن بار بلا بجان و دل بكشى و شربت محنت بنوشى بشكر آن كه ترا خدمت خود فرمود و بر حضرت نماز و مقام راز بداشت ، و نگر تا به اين طاعت و عبادت خود منتى بر ننهى و بحقيقت دانى كه جملهء طاعات و عبادات و اعمال و اقوال اولاد آدم از ابتداء وجود تا آخر عهد در مقابلهء كمال و جمال الهى جز جرست دوك پير زنان نيست ، و رنه آن بودى كه او جل جلاله بكرم و فضل خويش اين مشتى خاك را بدرگاه قدم خود دعوت كرد و بساط انبساط در سراى هدايت بلطف خود بسط كرد و الّا اين سيه گليم وجود را و اين ذرّهء خاك ناپاك را كى زهرهء آن بودى كه قدم بر حاشيهء بساط ملوك نهادى ، پس سزاى خاك آنست كه بنعت انكسار به زبان عجز و افتقار گويد :
مأخوذ زو جود خويش ننگ آمده‌ايم * وز روى قضا بر سر سنگ آمده‌ايم اندر كيلان گليم بدبختى را * ما از سيهى بجاى رنگ آمده‌ايم
«
وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ »
، جهاد بر سه قسم است : يكى بنفس يكى بدل يكى بمال . جهاد بنفس آنست كه از خدمت و رياضت نياسايى و گرد رخص و تأويلات نگردى و امر و نهى را بتعظيم پيش روى ، و جهاد بدل آنست كه خواطر ردى را به خود راه ندهى و بر مخالفت عزم مصمم ندارى و از تفكر در آلاء و نعماء نياسايى . و جهاد بمال ببذل است و سخا وجود و ايثار . سخا آنست كه بعضى بذل كند و بعضى خود را بگذارد ، جود آنست كه بيشترين بذل كند و اندكى خود را بگذارد ، ايثار آنست كه همه بدهد و بر فقر و فاقت زندگانى كند ، و اين حال صدّيق اكبر است كه مصطفى وى را گفت : ما ذا ابقيت لا هلك . قال اللَّه و رسوله . و قيل حق الجهاد ان لا تفتر عن مجاهدة النفس لحظة قال قائلهم :
يا ربّ انّ جهادى غير منقطع * فكل ارضك لى ثغر و طرسوس .
«
هُوَ اجْتَباكُمْ »
هو سمّاكم موليكم هو اجتباكم ، برگزيد شما را و چون مىگزيد عيب مىديد و با عيب مىپسنديد . «
هُوَ سَمَّاكُمُ »
نه آسمان بود و نه زمين