نه عرش نه كرسى نه ، آدم نه حوا كه تو در علم او مسلمان بودى ، و ترا مسلمان نام مىنهاد و بر تو رقم خصوصيت مىكشيد ، كه :
« سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى »
هو اجتباكم بالهداية ، هو سمّاكم باسم الولاية ، هو موليكم باظهار العناية ، هو اجتباكم لافضل - الاعمال ، هو سمّاكم باسم الإبدال ، هو موليكم فى جميع الاحوال ، هو اجتباكم فمن يضلّكم ، هو سمّيكم فمن يدلّكم ، هو موليكم فمن يخذلكم . برگزيد شما را بهدايت نام مسلمانى نهاد بعنايت ، اين به آن كرد كه او مولاى شماست بحقيقت ، دلگشاى شماست برحمت ، سرّ اراى شما است بمحبّت . «
فَنِعْمَ الْمَوْلى »
يستر العيوب و يكشف الكروب و يغفر الذنوب ، بوقت گناه ترا جاهل خواند گفت :
« يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ »
تا عذرت بپذيرد ، بوقت شهادت ترا عالم خواند گفت :
« إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ »
تا گواهيت بپذيرد ، بوقت تقصير ترا ضعيف خواند گفت :
« وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً »
تا تقصيرت محو كند . «
فَنِعْمَ الْمَوْلى »
مولاك ان دعوته لبّاك و ان ولّيت عنه ناداك ، فنعم المولى بداك بالمحبة قبل ان احببته ، و ارادك قبل ان اردته ، نيك خداوندى ، مهر پيوندى معيوب پسندى ، بردبارى ، فرا گذارى ، فرا گذارد تا فرو گذارد ، يا مىگذارد تا در گذارد ، اگر فرو گذارد بىنيازست ، ور در گذارد بنده نوازست ، عظيم المنّ و قديم الاحسان ، و جهانيان را نوبت سازست ، از نيك خداوندى اوست كه عطاء خود بخطاء بنده باز نگيرد و نعمت بجفوت قطع نكند . ذو النون مصرى گفت : وقتى بر شط نيل جامه مىشستم ناگاه عقربى ديدم عظيم كه مىآيد فاستعذت باللّه من شرّها فكفانى اللَّه شرّها ، گفت از پى وى مىرفتم تا بكنارهء آب رسيد ضفدعى از آب بر آمد و پشت خويش فرا داشت تا آن عقرب بر پشت وى نشست از نيل بگذشت ذو النون بتعجب گفت : انّ لهذا شأنا . ازارى بر ميان بست و به آن جانب عبره كرد ضفدع را ديد كه عقرب بنهاد و بموضع خويش بازگشت ، عقرب مىرفت تا رسيد بدرختى عظيم ، ذو النون گفت نگاه كردم غلامى را ديدم تازه جوانى ، مست و خراب افتاده و خوابش برده گفتم انّا للَّه ، همين ساعت آن جوان را هلاك كند ، درين انديشه بودم كه