تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
التحقيق . «
وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ »
، رفيع طويل من قولهم : شاد بناه اذا رفعه ، و قيل مشيد اى - مجصّص بالشّيد و هو الجص و الكلس ، تأويل الآية ، انّ كلهم فى الارض صنفان سكن و نزل فلا يزال النزل يموتون و يعطّلون بئرهم ، و السكن يموتون و يعطّلون قصرهم . خلاف است ميان علما كه اين بئر و قصر اينجا بر عموم رانند يا بر خصوص قومى گفتند اين بر عموم است و مراد آنست كه اهل زمين جمله دو گروهند : دشتيان و شهريان از دشتيان كه بميرند چاه باز ماند معطّل و از شهريان كوشك و خانه بازماند معطّل باز قومى گفتند اين بئر و قصر معلومند و مخصوص و موضوع آن پيدا ، در ديار يمن كوهى است بر سر آن كوه اين قصر ساخته بودند قومى ازين كردان و دشت نشينان در عصر عاد ، آخر شيطان بر ايشان ظفر يافته و از راه ببرده و به پيغامبر آن عصر كافر گشته و بت پرست شده بتعليم شيطان بر سر آن كوه قصرى ساختند از سنگ و گچ دويست گز بالاى آن ، صد خانه در آن ساخته بر پنج طبقه ، يك طبقه شتران را ، يكى گاوان را ، يكى گوسفندان را ، يكى طعام و خوردنى خويش را ، يكى نشستنگاه خويش را ، و در دامن آن كوه چاهى فرو بردند و آن را آبشخور خويش و چهار پايان ساختند . روزگار بر آمد و كفر ايشان و طغيان ايشان بغايت رسيد و از پذيرفتن حق سر باز زدند و پيغامبر خويش را خوار داشتند تا پيغامبر دعا كرد بر ايشان گفت : اللّهم اهلكهم بما شئت ، فغاز ماء بئرهم فبقيت معطّلة و بقيت اغنامهم عطّاشا ثلاثة ايّام ثمّ ماتت فلمّا كان يوم الرّابع بعث اللَّه على ابلهم وجعا فماتت عن آخرها ، و بعث اللَّه عليهم يوم السابع جبرئيل فصاح فيهم فصاروا كلّهم خامدين فبقيت البئر معطّلة من الماء ، و القصر معطّلا عن السكّان لم يسكنه احد الى يومنا هذا . ضحاك گفت : اين چاه بحضرموت است در شهرى كه آن را حاصور گويند و سبب آن بود كه چون قوم صالح را عذاب رسيد جماعتى بوى ايمان آوردند و با صالح بحضرموت شدند چون آنجا رسيدند صالح فرمان يافت از آن حضرموت خواندند ، لانّ صالحا لما حضر مات . پس آن قوم كه بصالح ايمان آورده بودند و عدد ايشان چهار هزار بود اين شهر حاصور را بنا نهادند بر سر آن