تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
، سخن راست و كلمهء پاك آنست كه از دعوى پاك است و از عجب دور و به نياز نزديك ، بعجز خويش اقرار دادن و بگناه خويش معترف بودن و بسوز و نياز در گفت :
« ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
اقتداء بآدم كردن . سهل تسترى گفت : نظرت فى هذا لامر فلم ار طريقا اقرب الى اللَّه من الافتقار و لا حجابا اغلظ من الدّعوى . گفت درين كار نظر كردم هيچ راه به حق نزديكتر از نياز نديدم و هيچ حجاب صعب تر از دعوى نيافتم ، به راه ابليس فرونگر تا همه دعوى بينى ، به راه آدم فرونگر تا همه نياز بينى . اى ابليس تو چه مىگويى :
« أَنَا خَيْرٌ »
، اى آدم تو چه مىگويى :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
، همه موجودات از كتم عدم بفضاء قضا آوردند از هيچ چيز ، نبات نياز نرست مگر از خاك آدم ، مسجود فريشتگانش كردند و بر تخت پادشاهى و خلافت نشاندند ، و مقرّبان را پيش تخت وى بپاى كردند و از نياز او ذرّه‌اى كم نشد گفت : خداوندا آن همه فضل تست و حق ما اينست كه :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
، مسند خلافت عطاء تست امّا داد نهاد ما اينست كه :
« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا »
. آن عزيزى ميگويد روزى گناهى كردم سيصد هزار بار توبت كردم از آن گناه هنوز خود را در قدم خطر مىبينم ، اى مسكين مردان اين راه با نفس خود جنگى كردند ، اين جنگ را هرگز روى صلح نيست زيرا كه نفس خود را ضدّ دين يافتند و مرد دين با ضدّ دين به صلح كى تواند بود ، گاه نفس را بهيمه‌اى صفت گردند ، گاه بسگى ، گاه بخوكى ، هر نقش كه برو كردند راست آمد مگر نقش دين ،
اى نفس خسيس همّت سودايى * بر هر سنگى كه بر زنم قلب آيى
قوله : «
سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ »
، قال محمد بن على الترمذى : هذا اشارة الى الفتوّة ، فالفتوّة ان يستوى عندك الطارى و المقيم ، و كذا يكون بيوت الفتيان من نزل فيها فقد تحرّم باعظم حرمة و اجل ذريعة الا ترى اللَّه كيف و صف بيته فقال : «
سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ »
، هر زينهارى و هر خواهنده‌اى را بسراى جوانمردان و پناه كريمان جاى بود ، و آن گه كه باز گردانند هر كه شكسته تر او را بيشتر نوازند و