تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
بى جان سخن گفتن در عقل معلوم نگشت و خالق استوار ،
« تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ »
از آتش بىجان خشم راندن در عقل معلوم نگشت و خالق استوار ،
« وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ »
سخن گفتن دوزخ فردا در عقل معلوم نگشت و خالق استوار ، گويايى رعد و دانايى وى كه :
« وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ »
در عقل معلوم نگشت و خالق استوار ، ماه در منازل مقادير روان به دو نيم گشته و رد و نيمهء كوه كه :
« وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ »
در عقل معلوم نگشت و عيان آن را گواه و خالق به آنچه گفت استوار . مسلمانان اين جمله را بنور هدى پذيرفتند و بسكينهء ايمان پسنديدند ، و بقوّت اخلاص بياراميدند و بر مايهء بصيرت وا ايستادند و آن را دين دانستند ، تهمت بر عقل خود نهاده و عيب از سوى خود ديده و اللَّه تعالى را به همه استوار گرفته . «
وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ »
، مسكين آن بيچارهء رانده كه در ازل داغ خسار بر رخسار وى نهادند و بتازيانهء انتقام از مقام قربش براندند كه : «
وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ »
، سابقه‌اى رانده چنان كه خود دانسته ، عاقبتى نهاده چنان كه خود خواسته ، و كس را بر آن اطلاع نداده ، يكى را امروز لباس شرك داد و طراز حرمان ، و فردا لباس قطران با طراز هجران ، «
قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ »
. يكى را امروز لباس تقوى داد و فردا لباس حرير در آن باغ و بستان و آب روان ، و جفت جوان و تن درست و دل شاد و جان خرّم . «
يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ »
، چنان كه امروز اهل معرفت در معرفت متفاوتند و مؤمنان در زيادت و نقصان ايمان ، فردا در سراى بقا هر كسى بر حسب حال خويش و بر اندازهء معرفت خويش نواخت و كرامت بيند ، عابدان را لباس حرير و دستينه‌هاى زر و مرواريد با حور و قصور ، و عارفان را لباس تفريد در بحر عيان غرقهء نور ، قومى را بزيور بهشت بيارايند باز قوميند كه بهشت را بنور جمال ايشان بيارايند .
و اذا الدّر زاد حسن وجوه * كان للدرّ حسن وجهك زينا .
«
وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ »
، قيل هو الاعتراف بالذنب و الاقرار بقوله :