خواندند در ازل خواندند ، دوستان او در ازل كاس لطف نوشيدند و لباس فضل پوشيدند كارها در ازل كرده و امروز كرده مىنمايد . سخنها در ازل گفته و امروز گفته مىشنواند ، خلعتها بنام دوستان در ازل دوخته و پرداخته و امروز مىرساند .
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
سوق المقادير الى المواقيت . ديرست تا با تو راز مىگويند تو اكنون مىشنوى ، جلال عزت او قديم است تو امروز مىدانى ، علم ازلى در ازل نيابت تو ميداشت در دانست صفات ازلى ، سمع قديم در ازل نيابت تو مىداشت در سماع كلام ازلى ، قيّم كه مال كودكى در دست دارد بنيابت او دارد ، پس چون كودك بالغ شود بوى دهد . ميگويد از روى اشارت كه شما اطفال عدم بوديد كه لطف قدم كار شما مىساخت و نيابت شما مىداشت ، چه ماند از فضل و كرم كه آن با تو نكرد ، بلطف قدم تكليف بسمع رسانيد ، حكم بدل فرستاد ، راز با جان گفت ، رقم طاعت بر اطراف كشيد ، ترا منتظر واردات غيب گردانيد كه اى منتظر وارد لطف ما ! اى نظارهء شاهد غيب ما ! ولايت نراند در دل تو مگر سلطان سرما ، حلقهء در دل تو نكوبد مگر رسول برّما ، اينست حقيقت حسن ازلى كه دوستان را سابق شد ، و ربّ العزّه بر ايشان منت نهاد كه : «
سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى »
، و ثمرهء آن حسنى ابديست كه ربّ العزّه وعده داده و گفته كه :
« لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ »
. آن گه عاقبت و سرانجام اهل سعادت بيان كرد و سابقهء ازلى را لاحقهء ابدى در پيوست كه : «
لا يَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ »
روز رستاخيز در انجمن كبرى و عرصهء عظمى از فريشتگان نداء
« لا بُشْرى »
شنوند نه خطاب
« وَ امْتازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ »
نه آواز سياست
« اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ »
، نه آواز درد فراق ، نه نوميدى از رحمت ، بلكه فريشتگان همى آيند جوق جوق « 1 » و ايشان را بشارت مىدهند كه : «
هذا يَوْمُكُمُ الَّذِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ »
اى - هذا يومكم الّذى وعدتم بالثواب ، فمنهم من يتلقّاه الملك و منهم من يردّ عليه الخطاب و التعريف من الملك ، فيقول جلّ جلاله : عبادى هل اشتقتم الىّ ، قومى را بواسطهء فريشته سلام كنند كه : « سلام عليكم ادخلوا الجنّة بما كنتم تعملون ، قومى بيواسطه
هامش
( 1 ) - نسخه الف : جوك جوك .