عَظِيمٍ »
، خلق بشريت برداشتند و خلق قرآن بنهادند ، نطق بشريت بستدند و نطق از وحى پاك بدادند كه :
« وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
. لا جرم گويندهء بشرع آمد ، روندهء به حق آمد ، متحرّك بامر آمد ، شب معراج بهشتها بر وى عرض كردند طرف و غرف بوى نمودند ، ذرّهاى به آن التفات نكرد ، اين طراز وفا بر كسوهء صفاء وى كشيدند كه :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
. باز چون قدم بر بساط راز نماز نهاد گفت :
« جعلت قرّة عينى فى الصّلاة »
، روشنايى چشم ما در نمازست زيرا كه مقام رازست المصلّى يناجى ربّه . «
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ »
از رحمت وى بود كه ترا در هيچ مقام فراموش نكرد ، اگر در مكّه بود و اگر در مدينه ، گر در مسجد بود و گر در حجره ، همچنين بر ذروهء عرش و قاب قوسين ترا فراموش نكرد ، در مكّه مىگفت :
« وَ اعْفُ عَنَّا »
. و در غار مىگفت :
« إِنَّ اللَّهَ مَعَنا »
، در صدر قاب قوسين مىگفت :
« السّلام علينا و على عباد اللَّه الصّالحين »
، در وقت وفات مىگفت :
« اللَّه خليفتى عليكم » .
فردا در مقام محمود بساط شفاعت گسترده مىگويد :
امّتى ، امّتى .