گفت ، پس از آن كه نوميد گشت از ايمان قوم خويش دعاء بد كرد و ايشان را عذاب خواست ، فرمان آمد كه اى يونس شتاب كردى كه بر بندگان من دعاء بد كردى و ايشان را عذاب بس زود خواستى ، باز گرد و چهل روز ديگر ايشان را دعوت كن پس اگر نگروند فرو گشايم بر ايشان عذاب . يونس به حكم فرمان دعوت ميكرد تا سى و هفت روز بگذشت ، و ايشان اجابت نكردند ، پس ايشان را بيم داد و وعده نهاد كه تا سه روز بشما عذاب رسد اگر نگرويد ، يونس چون آن كفر ايشان و تمرد و عصيان ايشان ديد بخشم از ميان ايشان بيرون رفت آن شب كه ديگر روز وعدهء عذاب بود پيش از آنكه اللَّه تعالى او را برفتن فرمود ، اينست كه رب العالمين گفت : «
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً »
يعنى مغاضبا لقومه قبل امرنا له ، قيل لمّا لم يقبلوا منه كفروا فوجب ان يغاضبهم و على كلّ احد ان يغاضب من عصى اللَّه . ابن عباس گفت يونس و قوم وى از بنى اسرائيل بفلسطين مسكن داشتند ، و پادشاه ايشان حزقيا بود ، لشگرى بيگانه بيامد و نه سبط و نصفى از اسباط بنى اسرائيل برده گرفت دو سبط و نصفى بماندند ، و در آن روزگار شعيا پيغامبر بود و ديگر پيغامبران نيز بودند اما بشعيا وحى آمد از حق جلّ جلاله كه حزقياى ملك را گو تا پيغامبرى قوى امين به آن لشگر بيگانه فرستد تا من در دل ايشان افكنم كه بنى اسرائيل كه برده گرفتهاند از اسر خويش رها كنند و باز فرستند . حزقيا گفت مر شعيا را كه راى تو چيست ؟
كرا نامزد كنيم و فرستيم ؟ و در مملكت وى آن گاه پنج پيغامبر بودند . شعيا گفت يونس مردى قوى است و امين و سزاى اين كار ، حزقيا او را بخواند تا فرستند ، يونس گفت اللَّه تعالى مرا نامزد كرده است به اين كار ؟ گفتند نه ، گفت پس اينجا پيغامبران ديگر هستند اقويا و امناء ، ديگرى را فرستيد كه نه كار من است . پس ايشان بوى الحاح كردند و كوشيدند تا آن گه كه يونس بخشم برخاست و بيرون شد تا رسيد بدرياى روم و در كشتى نشست ، فذلك قوله تعالى : «
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً »
، يعنى مغاضبا للنبى و للملك و لقومه فاتى بحر الروم فركبه . و قال عروة بن الزبير و سعيد بن جبير و جماعة : مغاضبا لربّه اذ كشف عن قومه العذاب بعد ما و عدهم و ان يكون بين